داد . او مدتى طريف را محاصره كرد و چون پايدارى ورزيد رهايش كرد . سلطان همهء هم خود را به محاصرهء تلمسان و غزو با آن مصروف داشت . و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از عصيان ابن الوزير وطاسى در دژ تازوطا ، از جانب ريف و فرود آوردن سلطان او را
بنى الوزير از رؤساى بنى وطاس از قبايل بنى مرين بودند . بعضى مىگويند نسبشان در بنى مرين دخيل است و ايشان از اعقاب على بن يوسف بن تاشفين هستند كه به بدويان پيوستهاند و بر بنى وطاس فرود آمدهاند و در آنجا زيستهاند تا به زى آنان در آمدهاند . از اين رو مردمى سخاوتمند و صاحب مروت و گردنفراز بودند و همواره با امراى اولاد عبد الحق در ستيز بودند و آنان را ياراى ايستادگى در برابرشان نبود . از جمله آنكه چون على السعيد [ موحدى ] به قصد غزا به تازى آمد تا از آنجا به تلمسان شود - چنان كه گفتيم - و امير ابو يحيى بن عبد الحق به شهرشان در آمد ، براى قتل او توطئه ساز كردند . امير ابو يحيى بيمناك شد و از آنجا برفت و به غبوله و عين الصفا از بلاد بنى يزناسن پناه برد . در آنجا خبر هلاكت على السعيد بشنيد . از آغاز ورود بنى مرين به مغرب و تقسيم اعمال آن بلاد ريف از آن بنى وطاس شد خود در آن اراضى مىزيستند و از بلاد و رعاياى آن باج و خراج مىگرفتند . دژ تازوطا يكى از استوارترين دژهاى مغرب در آنجا بود .
ملوك خاندان عبد الحق به دژ تازوطا توجه خاص داشتند و از اولياى خود كسانى را كه به قدرت و توان او اعتماد داشتند به آنجا مىفرستادند تا بتوانند مهار اين خاندان را نيكو نگهدارند . سلطان ابو يعقوب يوسف امارت تازوطا را به منصور پسر برادرش امير ابو مالك داد و اين بعد از مرگ پدرش امير المسلمين ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق بود . عمر بن يحيى بن الوزير و برادرش عامر در اين عهد بر بنى وطاس رياست مىكردند . به سلطان ابو يعقوب بعد از مرگ پدرش وقعى ننهادند و در سرشان افتاد كه خود در تاز وطا برخيزند و زمام امور آن نواحى بر دست گيرند . از آن ميان عمر در ماه شوال سال 691 بر ضد منصور پسر برادر سلطان برخاست و برخى مردان و خويشاوندانش را بكشت و از تازوطا دور ساخت و اموال خراج را كه در قصر او بود از آن خود كرد . سپس قصر را از مردان جنگجو و حاشيهء خويش و وجوه قومش بينباشت . منصور به نزد عم خود سلطان ابو يعقوب آمد و چند شب بعد از رهاييش از شدت اندوه آنچه بر سرش آمده بود بمرد .
سلطان وزير نامآور خود عمر بن السعود بن خرباش را با سپاهى به جنگ او فرستاد . وزير بر در شهر فرود آمد . سلطان نيز از پى او برفت و لشكرگاه بر پا كرد .
عامر بن يحيى بن الوزير از بيم عاقبت كار با برادر خود مخالفت ورزيد و با قوم خود به نزد سلطان آمد . عمر از شدت محاصره به جان آمد و از خلاص خويش مأيوس گرديد . از برادر خود