تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
عامر يارى خواست . عامر از سلطان خواست كه اجازه دهد تا و را از دژ فرود آورد و تسليم كند . سلطان اجازت فرمود . عمر برادر را فريب داد و همهء ذخاير دژ بربود و به تلمسان گريخت . عامر از خشم سلطان بترسيد كه مبادا انتقام برادر از او بستاند . پس در دژ تحصن گرفت ولى باز هم از كرده پشيمان شد . در خلال اين احوال رسولان اندلس به نزد سلطان آمدند و ناوگان خود در بندر غساسه نزديك ساحل بردند . عامر نزد ايشان كس فرستاد تا نزد سلطان شفاعت او كنند كه مردمى موجه بودند . سلطان شفاعت ايشان بپذيرفت به شرطى كه به اندلس رود . عامر از اين تبعيد ناخشنود بود و تا آنان را بفريبد چند تن از حاشيهء خود را به سوى كشتيها فرستاد و خود شب هنگام به سوى تلمسان راند . سلطان فرزندانش را دستگير كرد و بكشت . اهل كشتيها نيز هر كس از حواشى او را كه در نزد شان بود تسليم كردند و به سبب مكرى كه عامر مرتكب شده بود از بردن آنان به اندلس سرباز زدند . سپاهيان سلطان هر كه را از اتباع و خويشاوندان و متقلعان ايشان يافتند كشتند . سلطان تازوطا را بگرفت و عمال و پادگان خويش در آنجا نهاد و در آخر ماه جمادى الاولاى سال 692 به فاس باز گرديد و اللّه تعالى اعلم .

خبر از رفتن ابو عامر بن سلطان [ ابو يعقوب يوسف ] به بلاد ريف و كوههاى غماره

امير ابو عامر پس از آمدن ابن الاحمر به نزد پدرش سلطان ابو يعقوب و خشنودى سلطان از او و تاكيد روابط برادرانه و رفتن وزيرش عمر بن السعود به جنگ طريف و تسليم بنى الوزير در حصن تازوطا از قصر مصموده به بلاد ريف رفت و اين امر به فرمان پدرش بود براى استقرار امنيت در آنجا . فرزندان امير ابو يحيى بن عبد الحق به سبب سعايتى كه در حق ايشان شده بود در دل سلطان جاى گرفته بود ، به تلمسان رفته بودند و چندى در آنجا مانده بودند . سپس خشنودى سلطان حاصل كردند و به محل خود به ميان قوم و دولت خود باز گرديدند . خبر به امير ابو عامر رسيد كه در لشكرگاه خود در ريف بود . امير ابو عامر مىپنداشت اگر در راه ايشان كمين كند و ايشان را بكشد پدر را خوشدل خواهد كرد پس در وادى قطف از بلاد ملويه در سال 695 - راه بر ايشان بگرفت و همه را بكشت . خبر به سلطان رسيد ، به هم برآمد و از اينكه پسرش كارى كرده كه امانى كه او واده ناچيز شود بر پسر خشمگين شد و او را از خود براند . پسر خشمناك برفت و به بلاد ريف پيوست . سپس به جبال غماره رفت . ابو عامر همچنان در ميان ساكنان جبال غماره مىزيست .