تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
گرفتند . سلطان در نواحى آن به حركت درآمد و به ويران ساختن آباديها و از بين بردن كشته‌ها پرداخت . سپس در ذراع الصابون در بيرون شهر فرود آمد . سپس از آنجا به تمامه رفت و آن را چهل روز محاصره كرد و درختانش را ببريد و هر آب و علفى را تباه كرد . چون شهر مقاومت ورزيد دست از جنگ بداشت و به مغرب باز گرديد . در عين الصفا از بلاد بنى يزناتن مراسم عيد فطر به جاى آورد و مراسم عيد اضحى و قربانى كردن را در تازى و چندى در تازى درنگ كرد . وقتى بار ديگر آهنگ غزا كرد كه طاغيه پيمان شكست . و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از پيمان شكستن طاغيه و رفتن سلطان به جنگ او

چون سلطان ابو يعقوب يوسف از غزاى تلمسان آمد خبر يافت كه شانچو پيمان صلح شكسته است و به مرزهاى او تجاوز كرده است و بر ثغور حمله آورده است . سلطان فرماندهء پادگانهاى خود يوسف بن يزكاسن را فرمان داد كه لشكر به دار الحرب برد و شريش را در محاصره گيرد و بر بلاد شانچو بتازد . پس در ماه ربيع الاخر سال 690 حركت كرد و به درون بلاد او راه يافت و اقطار آن را زير پى سپرد و كشتار و ويرانى به بار آورد . سلطان از پى او ، در ماه جمادى الاولى برفت و در قصر مصموده فرود آمد و مردم مغرب و قبايل آن را به جنگ فرا خواند و شروع به گذرانيدن آنها از دريا نمود . شانچو سپاهيان و كشتيهاى خود را به درون تنگه آورد تا مانع عبور آنان شود . سلطان به سرداران ناوگان خود در سواحل فرمان نبرد داد . در ماه شعبان كشتيها در درياى زفاق بر يك ديگر زدند و مسلمانان منهزم شدند . سلطان بار ديگر فرمان نبرد داد اين بار مسيحيان با ناوگان خود از رويارويى با مسلمانان ابا كردند و برفتند و سپاه سلطان در اواخر ماه رمضان از آب گذشت و در طريف موضع گرفت و از آنجا به قصد غزا وارد دار الحرب شد . سلطان دژ بجير را سه ماه محاصره كرد و بر محاصره‌شدگان سخت گرفت . و افواجى از لشكر خود را به سرزمين دشمن فرستاد و بر شريش و اشبيليه و نواحى آن در شهر پى در پى حمله كردند و خونريزى و تاراج از حد گذرانيدند و از جهاد بهره‌اى عظيم حاصل كردند . در اين هنگام زمستان در رسيد و آذوقه از لشكر منقطع شد . سلطان از محاصرهء دژ دست بداشت و به جزيره باز گرديد و از آنجا در آغاز سال 691 به مغرب رفت . ابن الاحمر و شانچو دست بدست هم دادند تا نگذارند كه از آب بگذرد . و ما اين وقايع را خواهيم آورد . ان شاء اللّه تعالى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 239 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى