تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

خبر از پيمان شكنى ابن الاحمر و همدستى او با طاغيهء شانچو و تصرف طريف

چون سلطان ابو يعقوب يوسف در آغاز سال 691 - چنان كه گفتيم - از غزوات خود باز گرديد و در سركوب دشمن مبالغه كرده و خونها ريخته بود شانچو به هم بر آمد و به انتقام برخاست و ابن الاحمر را از غائله او بترسانيد . ابن الاحمر نيز از عواقب استيلاى او بر اندلس بيمناك شد و با شانچو به گفتگو پرداخت . گفتند كه آنچه او را امكان مىدهد كه بر بلاد اندلس لشكر در آورد نزديك بودن درياى زقاق است و وجود ثغور مسلمانان در دو جانب آن . و اين امر به آنان فرصت مىدهد كه هر وقت بخواهند كشتيها و زورقها حتى ناوگان جنگى آنها را تصرف كنند . و ما در همهء اين ثغور طريف است . اگر بتوانند طريف را در تصرف خويش آورند بر درياى زفاق تسلط خواهند داشت . زيرا از آنجا مىتوانند همهء كشتيهايى را كه بر روى درياى زقاق حركت مىكند زير نظر داشته باشند . شانچو آهنگ نبرد طريف نمود . ابن الاحمر نيز پيام داد كه او را يارى خواهد داد و برايش مدد خواهد فرستاد و در تمام مدتى كه سرگرم نبرد طريف است براى سپاهش آذوقه خواهد فرستاد . بر اين اتفاق كردند و شانچو لشكريان مسيحى را به طريف برد و جنگ را بجد در ايستاد و به نصب آلات پرداخت . مدد و آذوقه از طريف قطع شد . ناوگانش در درياى زقاق پيش راند و راه هر گونه يارى را از سلطان و برادران مسلمانشان بر روى ايشان بربست . ابن الاحمر در نزديكى او در مالقه لشكرگاه خويش بر پاى كرد و براى او اسلحه و مردان جنگجو و آذوقه و ديگر ساز نبرد مىفرستاد . لشكرى نيز به اصطبونه [ 1 ] فرستاد و پس از مدتى محاصره آن را فتح كرد . اين حال چهار ماه مدت گرفت و مردم طريف از محاصره رنج بسيار بردند . عاقبت به شانچو پيام دادند كه حاضرند مصالحه كنند و شهر را تسليم نمايند . شانچو بپذيرفت و در سال 691 شهر تسليم او شد . شانچو نيز به عهد خويش وفا كرد . پس از تصرف طريف ابن الاحمر از شانچو خواست كه بر طبق معاهده‌اى كه بسته‌اند اينك شهر را به او سپارد و خود برود ولى شانچو نپذيرفت و ابن الاحمر شش دژ را كه تسخير كرده بود در عوض به شانچو داد تا او نيز طريف را به او داد . ابن امر سبب شد كه ميانشان خلاف افتد . ابن الاحمر دست به دامن سلطان زد و از او خواست براى رهايى همكيشان خود او را در برابر تعرض شانچو يارى دهد و پسر عم خود رئيس ابو سعيد فرج بن اسماعيل بن يوسف و وزير خود ابو سلطان عزيز الدانى با جمعى از بزرگان پايتخت خويش را براى تجديد عهد و تاكيد مودت و تقرير معذرت در باب طريف به نزد سلطان ابو يعقوب فرستاد - چنان كه
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهBوC: اصطبومه .