تيفراصن و وجديجن و بنى يلومى و بنى ومانوا و بنى توجين . بنى توجين منتسب به بنى واسين هستند و نسبى روشن و درست و بىترديد دارند كه در اخبارشان خواهد آمد . بعضى در باب وجديجن و و اغمرت و بنى ورتنيض [ 1 ] گويند كه ايشان از برانس ، از بطون بربرند . ما نيز از آن سخن گفتيم .
ابن عبد الحكم در كتاب خود فتح مصر گويد : از خالد بن حمير زناتى ياد كرده و گويد : او از هتوره يكى از بطون زناته است و ما اين قول را در جاى ديگر نديدهايم . اين بود خلاصهء كلام در شعوب زناته و انساب ايشان كه در كتاب ديگر يافته نمىشود . و اللّه الهادى الى مسالك التحقيق و الصواب
فصلى در تسميهء زناته و اصل اين كلمه
بدان كه بسيارى از مردم در جستجوى ريشهء كلمهء زناته و اشتقاق آن هستند . زيرا نه در نزد عربها شناخته است و نه در نزد خود زناته . مىگويند كه اين نام را عربها به اين قوم دادهاند و مىگويند خود قوم خود را زناته ناميدهاند . و مىگويند : زناته فرزندان زانا پسر جانا هستند . اينان چيزى در سلسلهء نسب مىافزايند كه نسبشناسان از آن ياد نكردهاند . و مىگويند كه آن مشتق است و حال آنكه در زبان عربى ديده نشده كه ريشهء كلمه عينا در مشتق آن آمده باشد . چه بسا برخى از نادانان مىگويند كه زناته از زنا مشتق است و براى تأييد آن حكايتى سخيف مىآورند كه مردود حقيقت است . همهء اين اقوال به آنجا مىكشد كه عربها براى هر چيزى اسمى وضع كردهاند ارتجالا يا اشتقاقا و اين بيشتر در لغات است و گر نه آنان بسيارى از واژهها را در همان مسماى خود به كار مىبرند كه از زبان ديگر گرفته شده و آن يا علم است كه در آن دگرگونى پديد نيامده چون ابراهيم و يوسف و اسحاق از زبان عبرانى . يا در غير علم است و در آن افزون و كاستهايى رخ داده چون لجام و ديباج و زنجبيل و نيروز ( نوروز ) و ياسمن و آجر . اين گونه واژهها در استعمال عرب چنان مىشوند كه گويى از واژههايى است كه خود وضع كردهاند . اينها را معرّب گويند . گاه در آن برخى تغييرهايى در حركات يا حروف مىدهند و اين در نزد آنان امرى شايع است و به منزلهء وضعى جديد است . گاه در كلمهاى حرفى است كه در زبان آنها نيست . اين حرف را به حرفى كه در مخرج با آن نزديك است بدل مىكنند . زيرا مخارج حروف بسيار است و غير منضبط و عربها تنها بيست و هشت مخرج حروف ابجد را به كار مىبرند و حال آنكه ميان هر دو مخرج بيشتر از يك حرف توان يافت . برخى از اين حروف در تلفظ ملل به كار رفته و برخى به كار نرفته است و بعضى از آنها را بعضى از عربها به كار مىبرند آن سان كه در كتب اهل زبان آمده است . چون اين مطلب تقرير افتاد اكنون بدان كه اصل واژهء زناته از صيغهء جاناست كه نام پدر اين قوم بوده است و او
هامش
[ ( 1 ) ] ورتنيد نيز آمده است .