تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
اتحاد داد تا او را از تجاوز به بلاد اندلس باز دارد ، به يغمراسن نيز پيام فرستادند كه كارى كند كه سلطان ابو يعقوب نتواند به اندلس پردازد . يغمراسن نيز اجابت كرد و براى انجام اين مقصود عزم خويش جزم نمود . سپس روابط دوستانه ميان ابن الاحمر و طاغيه تيره شد و ابن الاحمر را راهى جز دوستى با ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق نماند و اين دوستى به وسيلهء پسرش ابو يعقوب يوسف بن يعقوب جامهء عمل پوشيد و ما از آن ياد كرديم . يغمراسن بن زيان در سال 681 بمرد و پسرش عثمان بن يغمراسن كه وليعهد او بود به جايش نشت . گويند كه او هيچگاه هواى مقاومت در برابر بنى مرين در سر نداشت و نمىخواست كه بر ايشان غلبه يابد و هرگز نمىخواست كه براى نبرد با ايشان به صحرا لشكر برد بلكه مىخواست كه همواره در پس باروهاى شهر خود باشد . و گويند كه چون بنى مرين بر مراكش غلبه يافتند و قلمرو موحدين را به قلمرو خود در افزودند و قوت و شوكتشان مضاعف گرديد ، يغمراسن به هنگام وفات ، فرزند خود عثمان را گفت كه هرگز در كشاكش و نبرد با بنى مرين از او تقليد نكند زيرا او در وضعى قرار گرفته بود كه از آن كشاكش چاره‌اى نداشت و مردم به ديده‌اى در او مىنگريستند كه ديگر نمىتوانست خود را از برابر ايشان به يك سو كشد و حال آنكه پسر را در اين باب به ديدهء ديگر خواهند نگريست كه جنگ با بنى مرين عادت و شيوهء او نبوده است . آنگاه گفت كه تو بكوش تا بر افريقيه غلبه يا بى و كار مغرب فرو گذار كه اين سبب پيروزى تو گردد . گويند كه آنچه عثمان و فرزندانش را بعد از او به طلب ملك افريقيه واداشت و حمله به بجايه و نبرد با موحدين را در سرشان انداخت همين وصاياى پدر بود . چون يغمراسن بمرد ، پسرش عثمان با بنى مرين راه مسالمت پوييد و برادر خود محمد را به نزد سلطان يعقوب بن عبد الحق فرستاد و او از دريا بگذشت و به اندلس رفت . در سفر چهارم سلطان بود كه در اركش به سال 684 ديدار كرد و ميان آن دو پيمان صلح منعقد شد . و او را با اكرام تمام شد و كامروا نزد برادرش و قومش باز گردانيد . يعقوب بن عبد الحق به سال 685 پس از اين واقعه بمرد و پسرش يوسف بن يعقوب به جاى او نشست . و از هر سو كسانى بر او خروج كردند . او نيز دامن همت بر كمر زد و بر همه فايق آمد . تا آنگاه كه پسرش به دمدمهء شيطان محمد بن عطو خروج كرد ولى از عصيان باز آمد و پدر از او خشنود گرديد و او را به حضرت آورد و مقام پيشين به او ارزانى داشت . اين بار از عثمان بن يغمراسن كه ابن عطو با پسرش به دو پناه برده بود ، خواست كه اين عطو را تسليم او كند . عثمان ابا كرد و بنى مرين را كينه‌هاى ديرين بجنبيد و به غزو ايشان شتافت . [ يوسف بن يعقوب ] در ماه صفر سال 689 از مراكش حركت كرد و پسر خود امير عبد الرحمان را منشور امارت مراكش داد ، و خود در آخر ماه ربيع الاول همان سال با لشكرى گران از فاس به جنبش آمد . قبايل و ساكنان مغرب با او بودند . بيامد تا به تلمسان رسيد . عثمان بن يغمراسن و قومش به شهر پناه بردند و در پس باروها جاى