قبيلهء زكنه [ 1 ] يكى از بربرهاى سوس را مغلوب كردند و از ايشان بيش از چهل نفر را كشتند كه همه از بزرگانشان بودند از جملهء كشتگان شيخ ايشان حبون [ 2 ] بن ابراهيم بود . چون ابو عامر مورد خشم پدر واقع شد و راهها بر روى او بسته آمد با وزير خود ابن عطو در آغاز سال 688 به تلمسان رفت و عثمان بن يغمراسن به ايشان مأوا داد و چند روزى نزد او ماندند . سپس سلطان به سبب شفاعت دخترش بر پسر رحم آورد و از او خشنود شد و به جايگاه خويش باز آورد و از عثمان بن يغمراسن صاحب تلمسان طلب كرد كه ابن عطو را كه پسرش را به عصيان واداشته بود ، تسليم او كند . عثمان بن يغمراسن كه او را پناه داده بود از تسليمش سرباز زد . رسول سلطان با او سخن بدرشتى گفت و عثمان بن يغمراسن نيز او را بگرفت و در بند كشيد . اين عمل كينههاى ديرينه را در سلطان ابو يعقوب بيدار كرد و آهنگ غزو تلمسان نمود . و اللّه اعلم .
خبر از تجديد فتنه با عثمان بن يغمراسن و لشكركشى سلطان ابو يعقوب به تلمسان
فتنه و كشاكش ميان اين دو خاندان سابقهاى قديم دارد و به آن زمان كه در سرزمينهاى ميان صحراى ملويه و صاتا فيكيك تا مصاب در پى چراگاه و آب و گياه بودند ، مىكشد . چون به تلول و ارتفاعات آمدند و بر ضواحى مغرب اقصى و اوسط دست يافتند اين فتنه و كشاكش همچنان بر دوام بود و ذكر نبردهايشان در آن ايام آمده است . دولت موحدين در آن هنگام كه در اعتلا بود ، تا از آسيبشان در امان ماند همواره ميانشان اختلاف ايجاد ميكرد و در تأكيد و تحكيم آن فتنه كوشش مىنمود . ميان يغمراسن بن زيان و ابو يحيى بن عبد الحق در آن ايام جنگها بود . و ما به ذكر برخى از آنها پرداختيم . در بيشتر مواقع موحدين براى برافكندن ابو يحيى بن عبد الحق به يغمراسن متكى مىشدند ولى همواره پيروزى با ابو يحيى بن عبد الحق بود زيرا قبيلهاى بزرگتر داشت و با اين همه يغمراسن همچنان در برابر او مقاومت مىكرد . چون دولت بنى عبد المؤمن منقرض گرديد و يعقوب بن عبد الحق بر كشور مستولى گرديد و سپاهيان بنى عبد المؤمن نيز به او پيوستند و نيرويش مصاعف گرديد ، قصد برافكندن يغمراسن نمود و لشكر بر سرش برد و در تلاغ او را شكست داد و بار دوم و سوم نيز سپاه او در هم شكست . چون يعقوب بن عبد الحق جاى پاى استوار ساخت و فتح مغرب و ديگر شهرهاى آن را به پايان آورد ، يغمراسن را هواى مقاومت در برابر او از سر برفت سلطان نيز روى به جهاد آورد و از ديگر امور غافل گرديد . چون ابن الاحمر از وجود سلطان يعقوب بن عبد الحق در اندلس بيمناك شد و براى حفظ ملك خويش با طاغيه دست
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاىBوM: سركنه بدون نقطه .
[ ( 2 ) ] در نسخهB: حنون و درC: حيون و درFحبور .