تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
سلطان ابن الاحمر بمرد ميان آن دو برادر خلاف و رقابت پديد آمد و اين امر چنان كه گفتيم به فتنه‌هايى انجاميد . ابو محمد به اطاعت سلطان ابو يوسف يعقوب در آمد و چون بمرد پسرش محمد به سلطان پيوست و در سال 676 به سود او از قلمرو خويش به يك سو شد . سپس ابو اسحاق در سال 682 ديده از جهان فروبست . ابن الاحمر بر دژ قمارش دست يافت و به آنجا شد . رئيس ابو اسحاق امارت وادى آش و دژهاى آن را به پسر خود ابو الحسن داده بود . فتنه ميان او و ابن الاحمر بالا گرفت ابو الحسن بر ضد او با طاغيه يار شد و برادرش ابو محمد و ابن الدليل به غرناطه لشكر بردند و كشاكش ميان ايشان و ابن الاحمر بسيار شد . برادرش ابو محمد همراه با طاغيه لشكر به غرناطه آورد . سپس ميان مسلمانان و مسيحيان صلح برقرار شد . ابو الحسن بن اشقيلوله از دشمنى ابن الاحمر بر جان خويش بترسيد و به دوستى با فرمانرواى مغرب گرويد و دعوت او را در سال 686 در وادى آش بر پاى داشت . ابن الاحمر متعرض آنجا نشد تا هنگامى كه ميان او و سلطان ابو يعقوب ابن وصلت پديد آمد . پس رسولان خود نزد سلطان فرستاد و از او خواست كه دست از وادى آش بردارد . سلطان نيز به ابو الحسن بن اشقيلوله پيام داد كه وادى آش را به او سپارد . ابو الحسن نيز آنجا را ترك گفت به سال 687 به سوى سلطان حركت كرد و در سلا با او ديدار كرد و قصر كبير و اعمال آن را به او تقديم داشت و سلطان در پايان دولتش آن را به فرزندانش بخشيد . ابن الاحمر در وادى آش و دژهاى آن استقرار يافت و ديگر در ميان خويشاوندانش در اندلس رقيبى و منازعى براى او باقى نماند . و اللّه يوتى ملكه من يشاء .

خبر از خروج امير ابو عامر و آمدنش به مراكش سپس بازگشت او به فرمانبردارى

چون سلطان ابو يعقوب يوسف به فاس آمد و در آنجا اقامت گزيد پسرش ابو عامر بر او خروج كرد و به مراكش رفت و در اواخر شوال سال 687 دعوى فرمانروايى نمود . عامل مراكش محمد بن عطو نيز او را در اين خلاف و سركشى يارى داد . سلطان در پى فرزند خود به مراكش رفت و ابو عامر به دفاع بيرون آمد و چون ياراى مقاومتش نبود به شهر باز گرديد . سلطان روزى چند مراكش را محاصره نمود . ابو عامر خود را به بيت المال رسانيد و هر چه در آن بود بربود و المشرف ابن ابى البركات را نيز بكشت و به ميان مصامده رفت . روز ديگر كه روز عرفه بود سلطان ابو يعقوب به مراكش داخل شد و خطا كاران را عفو كرد و اوضاع آرامش يافت . منصور پسر برادرش ابو مالك از سوس به حاحه آمد و بر نواحى آن مستولى شد . سلطان از مراكش لشكر به يارى او فرستاد و اينان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 236 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى