كه سومين پدر خلق خداست بيرون مىروند در حالى كه در اين عهد بيشتر افراد بشر از نسل او هستند و جز اندكى بيرون از نسب او نيستند . علاوه بر اينها عربيت همراه است با عزّ توحش و سلامت از سجاياى نكوهيدهء ديگر مردم . زيرا عربها در باديه منفرد از ساير نوع بشر مىزيستهاند .
اينها سبب شده كه زناته را از انتساب به عرب خوش آيد و نسبشناسانشان نيز اين جامه بر بالاى ايشان بريدهاند و حق اين است كه از چنين نسبى بر كنارند .
به طور كلى انتساب ، به بربر منافاتى با غلبه و عزت ندارد ، بسيارى از شعوب بربر از غلبه و عزت به نحو شايستهاى برخوردارند . همچنين افراد بشر هر چند با اوصاف متعدد از يك ديگر مميزند و با هم متباين ولى همه فرزندان آدم و بعد از او فرزندان نوحاند . به همين گونه عربها با آنكه داراى شعوب و قبايل مختلفاند همه فرزندان سام و اسماعيل بعد از او هستند .
اما وجود شمارى از پيامبران در سلسله نسب يك قوم ، بايد توجه داشت كه پيامبرى فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد ارزانى مىدارد . بنابر اين اشتراك در نسب با مردمى كه از چنين موهبتى برخوردار نبودهاند در حالى كه خارج از حيطهء قدرت و توان آنان بوده ، زيانى به كسى نمىرساند .
به خوارى افتادن بربر يكى از همان عللى است كه در مقدمه آورديم و اگر آن عوامل و علل پديد نمىآمد بربرها نيز از حيث كثرت و عزت و ملك و دولت اكنون آن چنان بودند كه بيش از اين بدان شهره بودهاند .
و اگر بگوييم كه زناته از عمالقهء ساكن شاماند ، قولى بدون ترجيح و دور از صواب است . زيرا عمالقهاى كه در شام بودند دو دسته بودند : عمالقهاى كه فرزندان عيصو بن اسحاق بودند ، اينان نه به شمار بيش بودهاند و نه داراى ملك و دولت بودهاند و نه در جايى نقل شده كه آنان به مغرب مهاجرت كردهاند بلكه به سبب قلت و از ميان رفتن نسلشان اخبارشان در نهايت خفاست . گروه ديگر از عمالقه آنها بودهاند كه پيش از بنى اسرائيل در آن سرزمين صاحب ملك و دولت بودهاند و اريحا دار الملكشان بوده است و بنى اسرائيل بر آنان غلبه يافتند و ملك ايشان را در شام و حجاز برافكندند و ايشان را طمعه تيغ جانستان خويش ساختند . پس چگونه ممكن است كه بربرها از نسل اين عمالقه باشند و حال آنكه نسلهايشان به كلى منقرض شده است ؟ تازه اگر مورخين چنين قولى را نقل مىكردند ما در آن ترديد مىكرديم تا چه رسد به اينكه چنين قولى از هيچ مورخى نقل نشده است . و اين از عادت به دور است . و اللّه اعلم بخلقه - .
شعوب و بطون زناته بسيار است . در اينجا به ذكر مشهورترين آنها مىپردازيم و مىگوييم كه نسب شناسان زناته متفقاند كه همهء بطون ايشان به سه تن از فرزندان جانا منتهى مىشود و آن سه عبارتاند از : ورشيك و فرينى و الديدت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: ابن خلدون
ص٤