فرصت مغتنم شمرد و بر سر راه سپاه در هم شكستهء موحدين در كرسيف كمين كرد و آنان را درهم كوفت و هر چه داشتند بربود . در اين حال دستهء عظيم روميان برسيدند و با موكب شاهى همراه شدند ولى امير عبد اللّه بن على السعيد در اين نبرد قهرمانانه كشته شد و موحدين از هر گونه پيروزى مأيوس شدند . امير ابو يحيى با قومش به بلاد مغرب شد و كوشيد پيش از يغمراسن بن زيان به آنجا رسد .
نخستين كارى كه ابو يحيى بن عبد الحق كرد در اعمال وطاط بود ، بدين معنى كه دژهاى موحدين را در ملويه بگشود و كوهستانهايشان را زير پى بسپرد آنگاه رهسپار فاس شد . قصد آن داشت كه فاس را از تصرف بنى عبد المؤمن جدا كند و در آنجا و در ديگر نواحى مغرب به نام ابو زكريا بن ابى حفص دعوت كند . عامل فاس در آن روزگاران السيد ابو العباس بود . امير ابو يحيى لشكر به فاس برد و بر در شهر فرود آمد و با لطايف الحيل با مردم شهر ارتباط برقرار كرد و به ايشان وعدههاى جميل داد و از حسن سياست و خوددارى از تجاوز و آزار سخن گفت . مردم نيز به عهد او اعتماد كردند كه در سايهء عنايت او خواهند غنود . پس به اطاعت در آمدند و به فرمان او به نام دولت حفصيه خطبه خواندند و چون از يارى بنى عبد المؤمن مأيوس شده بودند ، رشتهء اطاعت ايشان را نيز گسستند . ابو محمد الفشتالى نيز حصور يافت و خدا را به شهادت گرفت كه به عهد خويش وفا خواهند كرد . و قول داد كه در كار ايشان نگريسته خواهد شد و از آنان حمايت خواهند كرد و به عدل و داد رفتار خواهد شد . اين سخنان كار بيعت را سريعتر كرد . بيعت گرفتن در رابطه بيرون دروازهء باب الفتوح انجام گرفت و ابو يحيى پس از دو ماه كه از هلاكت السعيد گذاشته بود در آغاز سال 646 به قصبهء فاس در آمد و السيد ابو العباس را از آنجا اخراج كرد و پنجاه سوار همراه او كرد تا از ام ربيع او را گذرانيدند و بازگشتند . سپس لشكر به تازى برد . السيد ابو على در آنجا بود چهار ماه شهر را در محاصره داشت تا به حكم او گردن نهادند . جمعى را كشت و بر باقى منت نهاد . ابو يحيى مرزها را استوار كرد و رباط تازى و دژهاى ملويه را به برادر خود يعقوب بن عبد الحق داد و به فاس باز گرديد . مشايخ مردم مكناسه نزد او آمدند و بار ديگر بيعت كردند و اطاعت خويش تجديد نمودند . پس از ايشان مردم سلا و رباط الفتح بيامدند . امير ابو يحيى اين چهار شهر را كه از امهات شهرهاى مغرب بودند تصرف كرد . و تا وادى ام ربيع همه جا را زير فرمان آورد و دعوت ابن ابى حفص بر پاى داشت و به او رسانيد . بنى مرين در مغرب اقصى فرمان مىراندند و بنى عبد الواد در مغرب اوسط و بنى ابو حفص در افريقيه . بدين گونه شعلهء دولت آل عبد المؤمن خاموش شد و باد قدرتشان فرو نشست و دولتشان روى به انقراض نهاد و فرمانرواييشان دستخوش فنا گرديد .
و الى اللّه عاقبة الامور
.
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: ابن خلدون
ص١٩٢