فرود آورده بودند و محمد بن عبد القوى به سلطان ابو عبد اللّه محمد المستنصر از بنى حفص اظهار فرمانبردارى مىكرد .
چون مسيحيان فرنگ در سال 668 در ساحل تونس به خشكى آمدند و در تصرف تونس طمع كرده بودند ، المستنصر و از ملوك زناته يارى خواست . جمعى از وجوه قوم به او پاسخ دادند . از جمله محمد بن عبد القوى با قوم خود در حركت آمد و در تونس به نزد سلطان رفت و در جهاد دشمن دليريها و جانبازيها نمود . او را در ايام المستنصر و در دولت او كارهاى شگرف بود . چون دشمن از پايتخت دور شد و محمد بن عبد القوى خواست به وطنش باز گردد سلطان او را مالى كرامند بخشيد و بزرگان قومش و سپاهيانش را نيز عطا داد و شهر مقره و اوماش را از زاب به دو اقطاع داد و بخوشى بدرقه كرد . از آن پس همواره در اطاعت سلطان به سر مىبرد و در برابر دشمنان او دفاع مىكرد . چون بنى مرين پس از غلبه بر شهرهاى مغرب بر يغمراسن سخت گرفتند و در ملك او به فرمانروايى پرداختند محمد بن عبد القوى بر ضد يغمراسن دست بدست ايشان داد و پسر خود زيان بن محمد را به نزدشان فرستاد .
چون يعقوب بن عبد الحق در سال 670 به تلمسان لشكر برد و يغمراسن را در ايسلى شكست داد و پسرش فارس كشته شد به سوى محمد بن عبد القوى در حركت آمد و در راه به بطحاء رسيد و اين شهر را كه در آن ايام ثغر اعمال يغمراسن برد ويران ساخت . آنگاه محمد بن عبد القوى را بر در شهر تلمسان بديد در حالى كه به ساز و برگ نبرد خويش مىباليد . يعقوب مقدم او گرامى داشت و روزى چند شهر را در محاصره گرفتند و شهر نيك مقاومت مىورزيد . عاقبت تصميم گرفتند كه دست از محاصره بردارند . يعقوب بن عبد الحق چنان ديد كه محمد بن عبد القوى و قومش به بلاد خود باز گردند مبادا يغمراسن در آنجا فتنهاى برانگيزد . محمد بن عبد القوى قبول كرد و با هداياى بسيار باز گرديد . از اين هدايا بود صد اسب اصيل با زين و ستام گرانبها و هزار اشتر شيرده و همهء يارانش را صله و خلعت داد و بسيارى از خيمهها و چيزهاى ديگر . محمد بن عبد القوى به مكان خويش در كوه وانشريش رسيد و جنگهاى خود را با يغمراسن ادامه داد و بسيار به بلاد او حمله مىكرد و دست به كشتار و غارت مىزد و دوستى خود را با يعقوب بن عبد الحق ادامه مىداد و براى يك ديگر هدايايى از اسبهاى راهوار و ديگر طرايف مىفرستادند . تا آنجا كه چون يعقوب بن عبد الحق خواست با يغمراسن پيمان دوستى بندد ، از شروط آن يكى اين بود كه با هر كه او دوست است دوست باشد و با هر كه در جنگ است در جنگ باشد از اين رو چون يعقوب بن عبد القوى در سال 680 به جنگ يغمراسن آمد ، محمد بن عبد القوى نيز به يارىاش شتافت . يعقوب در خرزوزه يغمراسن را شكست داد آنگاه به تلمسان فرود آمد و در آنجا محمد بن عبد القوى به او پيوست و در نواحى تلمسان دست به خرابى و تاراج زدند . سپس يعقوب به محمد و قومش اجازه داد كه به بلاد
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: ابن خلدون
ص١٧٥