تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
در نزد خود جاى دادند . ابو تاشفين لشكر گرد كرد عربهاى سويد و بنى عامر را نيز استمالت نمود و در پى منتصر و برادرانش از تلمسان بيرون شد . نخست به مليانه رفت و آنجا را بگرفت . سپس به كوهستان تيطرى رفت و به محاصرهء آن پرداخت در حالى كه ساكنان تيطرى به دفاع برخاسته بودند . و اللّه تعالى اعلم .

خروج سلطان ابو حمو از بند و بار ديگر دستگيرى او و تبعيد او با كشتى به جانب مشرق

چون محاصرهء تيطرى به درازا كشيد و ابو تاشفين مدتى دراز در آنجا بماند از پدر كه مدت درازى او را تنها رها كرده بود بيمناك شد و با يارانش در باب او مشورت كرد . اشارت به قتل او كردند . ابو تاشفين پسر خود را با جمعى از حاشيهء خويش چون وزير ، عمران بن موسى و عبد اللّه بن الخراسانى به تلمسان فرستاد تا همهء فرزندان سلطان را كه به زندان كرده بودند بكشتند ، و به وهران رفتند . ابو حمو از آمدنشان خبر يافت و بترسيد و از باروى دژ بالا رفت و فرياد بركشيد و از مردم شهر يارى خواست . مردم از هر سو بدويدند . ابو حمو عمامهء خود را چون ريسمانى از بارو فروگذاشت و دست در آن زده فرود آمد . چون پايش به زمين رسيد مردم بر او گرد آمدند و او را به قصر بردند . جماعتى كه براى كشتنش آمده بودند بر در قصر رسيدند . ابو حمو در بر رويشان ببست . چون بانگ و خروش مردم شنيدند و دانستند اتفاقى افتاده است هر كس از آنان كوشيد تا جان خود برهاند . مردم شهر بر سلطان گرد آمدند . عامل اصلى اين شورش خطيب شهر بود . پس با ابو حمو بيعت تازه گردانيدند و او در حال به تلمسان روان شد و در اوايل سال 789 به شهر در آمد . شهر در آن روزگار بى حفاظ بود ، زيرا بنى مرين باروهايش را خراب كرده و بارويش را پراكنده بودند . آنگاه به نزد وجوه و بزرگانى كه در احياء بنى عامر مانده بودند كس فرستاد . همه نزد او آمدند . خبر به ابو تاشفين رسيد كه همچنان در محاصرهء تيطرى بود . پيش از آنكه كار پدر سامان گيرد با سپاهيان و اعرابى كه همراهش بودند به تلمسان آمد و گرداگرد او بگرفت . ابو حمو بگريخت و از منارهء مسجد فرا رفت و در آنجا پنهان شد . ابو تاشفين به قصر داخل شد و پدر را طلبيد . جايش را به او گفتند ، خود برفت و پدر را از مناره فرود آورد و از ديدن او به رقت آمد و در گريه شد و او را در يكى از حجره‌هاى قصر محبوس نمود . پدر از او خواست كه براى اداى فريضهء حج او را به مشرق فرستد . با يكى از بازرگانان مسيحى كه همواره از قطلان به تلمسان كالا مىآورد قرار گذاشتند كه او را به اسكندريه برد . بازرگانان او را با زن و فرزندش از بندر وهران در كشتى خود نشاند و چون باد موافق وزيدن گرفت در حالى كه موكلان بر ابو حمو گماشته بودند به اسكندريه رفت . ابو تاشفين نيز به كار دولت خود پرداخت . و اللّه تعالى اعلم .