روابط دوستانه برقرار كرد تا به دفع سلطان ابو حمو و پسرش وادارشان نمايد و آنان را نزد على بن مهدى راه نمود . سپس در اواسط سال 785 خبر پيروزى سلطان ابو العباس بر مراكش برسيد .
ابو تاشفين و ابو العشائر و عربهايى كه با آنان بودند بگريختند . على بن مهدى با اعراب منبات از پى ايشان براند . ابو حمو نيز از تازى بيرون آمد و به مراده دژ و نزمار رسيد . آن را تاراج نمود و در آن حوالى كشتار و تاراج كرد و به تلمسان باز گرديد . پسرش ابو تاشفين با يارانش از ابو العشائر جدا شد و به پدر پيوست . تا باقى قضايا را بياورديم ان شاء اللّه تعالى .
حركت سلطان ابو العباس صاحب مغرب اقصى به تلمسان و استيلا بر آن و پناه جستن ابو حمو به دژ تاجحمومت
چون سلطان ابو العباس - چنان كه گفتيم - بر مراكش دست يافت به دار الملك خود فاس باز گرديد .
در ايام غيبت او سلطان ابو حمو با فرزند خود ابو تاشفين و جماعات عربها لشكر به مراكش برد .
سلطان ابو العباس تصميم گرفت كه به تلمسان حمله كند پس با سپاه خود بيرون آمد . يوسف بن على بار ديگر به فرمان او در آمد و با او در حركت آمد . خبر به سلطان ابو حمو رسيد ، مردد ماند كه آيا در محاصرهء تلمسان بماند يا از آنجا بيرون رود . ميان او و ابن الاحمر صاحب اندلس مواصلت بود و ابن الاحمر را با سلطان ابو العباس دوستى بود از اين رو در عين اينكه تلمسان را در نظر او كم اهميت جلوه مىداد ، سلطان ابو حمو را نيز دلدارى مىداد كه ابو العباس به او نمىرسد ولى ابو العباس نيرو گرد آورده ناگهان به تلمسان راند . خبر به ابو حمو رسيد تصميم گرفت كه از تلمسان بيرون رود در حالى كه بر اوليا و اهل دولتش آشكار شده بود كه شهر در محاصره است . ابو حمو شب هنگام به لشكرگاه خود در صفيف رفت و بامداد روز ديگر دولتمردانش او را نيافتند بيشترشان تا به دست دشمن گرفتار نيايند دست به دامان او زدند و از پى او رفتند . سلطان ابو حمو از آنجا نيز حركت كرد و رهسپار بطحاء شد . سلطان ابو العباس به تلمسان در آمد و بر آن مستولى شد و سپاه خويش از پى ابو حمو فرستاد . ابو حمو از بطحاء نيز بيرون آمد و به تاجحمومت رفت و در دژ آن پناه گرفت . پسرش منتصر نيز با ذخايرى كه در دست داشت از مليانه برسيد . سلطان ابو حمو در آن دژ بماند تا به دفاع از خود پردازد . و اللّه تعالى اعلم .
بازگشت سلطان ابو العباس به مغرب و اختلال دولت او
چون سلطان ابو العباس بر مملكت تلمسان مستولى شد نامهها و رسولان خود را نزد ابن الاحمر صاحب اندلس فرستاد و ضمن خبر فتح تلمسان از اينكه به سخن او گوش فرا نداده و به تلمسان لشكر برده است از او پوزش خواست . ابن الاحمر نيز از وضع دربار ابو العباس آگاه بود و