مىدانست كه برخى از ايشان را هواى فرمانروايى در سر است و از ابو العباس سخت آزردهاند . پس موسى بن سلطان ابو عنان از بزرگان دولتشان را كه در نزد او بود بدين كار برانگيخت و آلت و عدتش فراهم نمود و وزير مشهورشان مسعود بن رحو بن ماساى را با او همراه كرد و به كشتى نشاند و به سبته روانه نمود . اينان در اول ماه ربيع الاول سال 786 به خشكى آمدند و بر سبته مستولى شدند . سپس به فاس راندند و روزى چند در دار الملك درنگ كردند . محمد بن عثمان كه زمام امور دولت سلطان ابو العباس را در دست داشت در فاس بود . فاس را سخت در محاصره گرفتند و براى ايشان مدد و لشكر رسيد . محمد بن عثمان دستخوش غفلت شد و شهر بدست موسى بن سلطان ابو عنان افتاد . در روز نوزدهم ربيع الاول همان سال سلطان موسى به دار الملك وارد شد و بر تخت فرمانروايى نشست و مردم به اطاعت او در آمدند . خبر به سلطان ابو العباس در تلمسان رسيد .
آهنگ تعقيب ابو حمو داشت . و نزمار بن عريف امير سويد او را به ويران ساختن كاخهاى شاهى تلمسان ترغيب كرده بود و او اكنون در يك منزلى تلمسان مقام كرده بود . زبان از بيان زيبايى اين قصرها عاجز است . همه را سلطان ابو حموى اول و پسرش ابو تاشفين اول پى افكنده بودند . سلطان براى ساختن آنها صنعتگران و كارگران را از اندلس آورده بود . زيرا اندلس كشورى متمدن بود و دولت بنى عبد الواد هنوز در مرحلهء بدويت . سلطان ابو الوليد صاحب اندلس بنايان و صنعتگران ماهر اندلس را نزد آن دو گسيل داشته بود .
و اينان چنان كاخها و سرابستانها و سرايها ساختند كه هرگز كسى نتوانست همانند آنها بياورد . و نزمار امير عرب ، سلطان ابو العباس را به ويران ساختن آنها وادار كرد ، همچنين باروهاى شهر را با خاك راه برابر نمود و به خيال خود از ابو حمو كه دار الملك تازى و قصر او را در مراده خراب نموده بود انتقام مىگرفت .
ابو العباس فرمان ويرانى داد و در يك لحظه ويران شدند . در همان حال كه سرگرم كار ويرانگرى بود براى تعقيب ابو حمو نيز خود را آماده مىساخت . در اين حال خبر رسيد كه پسر عمش موسى بن ابى عنان بردار الملكشان فاس غلبه يافته است و بر تخت فرمانروايى او نشسته است . سلطان ابو العباس بى آنكه به چيزى پردازد رهسپار مغرب شد و تلمسان را به حال خود رها كرد . باقى اخبار او را خواهيم آورد . سلطان ابو حمو در تاجحمومت بود ، شتابان به تلمسان آمد و به شهر داخل گرديد و پادشاهى از سر گرفت و براى آن كاخها كه رونق و زيبايى خود را از دست داده بودند زارى كرد . دولت و سلطنت بنى عبد الود بار ديگر به تلمسان باز گرديد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: ابن خلدون
ص١٦١