تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

ورود سلطان ابو حمو به بجايه با كشتى و استيلاى او بر تلمسان و رفتن ابو تاشفين به مغرب

سلطان ابو حمو به كشتى نشست كه به اسكندريه رود . چون از اعمال تلمسان گذشت و به محاذات بجايه رسيد ، از ناخداى كشتى درخواست كه او را به بجايه نهد . او نيز اجابت كرد . سلطان همچنانكه در زنجير بود با موكلان خويش از كشتى بيرون آمد و نزد محمد بن ابى مهدى فرماندهء ناوگان بجايه كس فرستاد و او را از آمدن خويش آگاه كرد . محمد بن ابى مهدى بر امير بجايه كه از فرزندان ابو العباس بن ابو حفص بود ، نفوذى شگرف داشت . محمد بن وارث از خواص منتصر بن ابو حمو از پروردگان دولت ايشان بود كه پس از برداشته شدن محاصرهء تيطرى به بجايه آمده بود . محمد بن ابو مهدى او را به نزد سلطان ابو حمو فرستاد تا به درخواست او پاسخ دهد . محمد بن وارث او را در اواخر سال 789 به بجايه آورد و در بستان پادشاه كه « الرفيع » ناميده مىشد جاى داد . و به سلطان تونس خبر داد . سلطان تونس از آنچه به دستش افتاده بود ، خدا را سپاس گفت و فرمان داد كه در اكرام او مبالغه كنند و هر گاه كه نيازش افتد سپاهيان بجايه در خدمت او باشند . ابو حمو از بجايه بيرون آمد و به متيجه رفت . طوايف عرب از هر سو به گرد او جمع شدند آنگاه آهنگ تلمسان كرد . قوم او بنى عبد الواد بر ابو تاشفين گرد آمده بودند ، زيرا ابو تاشفين باب عطا بر روى ايشان گشوده بود . بنى عبد الواد ابو حمو را طرد كردند و كار او دشوار ساختند . ابو حمو به سوى صحرا رفت و پسر خود ابو زيان را به جبال شلف فرستاد تا دعوت او بر پاى دارد . ابو زيان به تامه از ناحيهء مغرب رسيد . ابو تاشفين از ماجرا خبر يافت . سپاهى به سردارى پسر خود ابو زيان بن ابو تاشفين و وزيرش محمد بن عبد اللّه بن مسلم به شلف فرستاد . ميان اينان و ابو زيان بن ابو حمو نبردى در گرفت و ياران ابو تاشفين منهزم شدند و پسر او ابو زيان بن ابى تاشفين وزيرش محمد بن عبد اللّه بن مسلم و جماعتى از بنى عبد الواد كشته شدند . چون ابو تاشفين از رسيدن پدر به تامه خبر يافت با سپاه خود از تلمسان به سوى او رفت . ابو حمو از آنجا به وادى صا شد و از همپيمانان خود ، اعراب معقل ، كه در آنجا بودند يارى طلبيد . آنان به ياريش شتافتند . ابو حمو به تامه باز گرديد و در آنجا مقام كرد . ابو تاشفين روبروى او قرار گرفت . در آنجا شنيد لشكرش شكست خورده و پسرش كشته شده است . ابو تاشفين گريزان به تلمسان باز گشت و ابو حمو در پى او بود . سپس ابو تاشفين غلام خود سعادت را با جمعى از سپاهيان فرستاد تا مانع رسيدن عربها به ابو حمو شوند . ابو حمو فرصت مغتنم شمرد و او را منهزم ساخت و دستگيرش كرد . خبر به ابو تاشفين در تلمسان رسيد . بنى عبد الواد و عربهايى كه با آنها بودند پراكنده شدند . خود نيز با ياران خود اعراب سويد از تلمسان بگريخت و با آنها به صحرا رفت . سلطان ابو حمو در ماه رجب 790 به