تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
عاقبت بر آن غلبه يافتند و جمع ابو زيان پراكنده شد و خود به فاس رفت كه تحت نفوذ بنى مرين بود سلطان ابو حمو به دژهايى از آن خود كه از تصرف بنى مرين بيرون آورده بود ، رهسپار شد و بسيارى از آنها را تسخير كرد و بر مليانه و بطحاء غلبه يافت . سپس به وهران شد و روزى چند بر در شهر فرود آمد تا آن را بگشود و شمارى از بنى مرين را بكشت و بر مديه و الجزاير غلبه يافت و بنى مرين را از آنجا براند و آنان بر اوطان خويش باز گشتند . آنگاه رسولان خويش نزد سلطان ابو سالم فرستاد و با او پيمان صلح بست و جنگ را به پايان آوردند . سپس در سال 762 سلطان ابو سالم بمرد و پس از او عمر بن عبد اللّه بن على از وزيرزادگانشان زمام امور به دست گرفت و با فرزندان سلطان ابو الحسن يكى پس از ديگرى بيعت كرد . و ما به هنگام ذكر اخبارشان از آن ياد خواهيم كرد .

خبر از آمدن ابو زيان بن سلطان ابو سعيد از مغرب به طلب ملك خود و ديگر احوال او

ابو زيان محمد بن سلطان ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان بن يحيى بن يغمراسن چون با عمش ابو ثابت و وزيرشان يحيى بن داود دستگير شدند آنان را نزد سلطان ابو عنان فرستادند سلطان ابو عنان ابو ثابت و وزيرش را به قتل رسانيد و اين محمد را زنده باقى گذاشت و به زندان فرستاد . محمد در زندان ماند تا ابو عنان در گذشت و زمام امور مغرب پس از حوادثى به دست برادرش ابو سالم افتاد . سلطان ابو سالم ، بر ابو زيان منت نهاد و او را از بند برهانيد و به مجلس خود در صف اعيان نشاند و براى نبرد با عمش آماده نمود . در سال 762 ميان او و سلطان ابو حمو موسى ( دوم ) در همان نزديكيهاى هلاكتش برخوردى روى داد و اين بعد از بازگشت او از تلمسان و بازگشت ابو زيان نوادهء سلطان ابو تاشفين بعد از او بود . ابو زيان محمد بن سلطان ابو سعيد ثابت كرد كه براى كارى كه بدان مأمور شده است سزاوار است . اين امر سبب شد كه آرزوى به دست آوردن ملك پدر در او قوت گيرد سلطان ابو سالم نيز از هيچ ياريى فروگذار نكرد . چون آلت و عدتش داد به تلمسان روانه‌اش نمود . ابو زيان محمد بن ابى سعيد به تازى رسيد . در آنجا از مرگ سلطان ابو سالم خبر يافت سپس فتنه‌ها و حوادثى پيش آمد كه به ذكر آنها خواهيم پرداخت . عبد الحليم بن سلطان ابو على بن سلطان ابو سعيد بن يعقوب بن عبد الحق لشكر به فاس برد و بنى مرين گرد او را گرفتند و در البلد الجديد فرود آمدند سپس همه از گرد او پراكنده شدند و عبد الحليم - چنان كه خواهيم گفت - به تازى رفت و از سلطان ابو حمو اميد داشت كه او را در كارش يارى دهد و نزد او پيام فرستاد . ابو حمو شرط كرد كه اگر پسر عم خود ابو زيان را از ميان بر مىدارد او را يارى خواهد كرد او نيز براى خشنودى خاطر ابو حمو ابو زيان را در بند كشيد و به سجلماسه حركت كرد . در راه كه مىرفت