درنگ كردند و صبح روز چهارم به شهر حمله آورد . فرزند سلطان ابو عنان كه امارت تلمسان يافته بود با جمعى از قوم خود بيرون تاخت و بر صغير بن عامر امير قوم فرود آمد . صغير بن عامر او را گرامى داشت . سلطان ابو حمو در روز چهارشنبه هشت روز باقى مانده از ربيع الاول سال 760 به تلمسان در آمد و به كاخ پادشاهى خويش داخل شد و بر اريكهء فرمانروايى نشست . با او به خلافت بيعت كردند . آنگاه نظر در جوانب ملك نمود و براى تمهيد قواعد آن بنى مرين را از شهرهاى مملكت خود براند .
خبر از فرار ابو حمو از تلمسان از برابر سپاهيان مغرب سپس بازگشتش به آن
پس از سلطان ابو عنان وزيرش حسن بن عمر عهددار امور مغرب بود محمد السعيد ، پسر ابو عنان نيز در تحت كفالت او بود . حسن بن عمر از مردم براى او بيعت گرفت و او را در زير نفوذ خود گرفت و سياست سلطان متوفى را ادامه داد و در ادارهء ممالك دور و نزديك پاى به جاى پاى او نهاد . سپس خبر غلبهء ابو حمو بر تلمسان به او رسيد حسن بن عمر خواست خود پاى در ركاب آرد و به تلمسان رود ولى بزرگان ملك اشارت كردند كه خود در مستقر خويش بماند و لشكر روانه دارد . او نيز پسر عم خود مسعود بن رحو بن على بن عيسى بن ماساى از بنى فردود را به تلمسان فرستاد و دست او در گزينش مردان و تهيهء سلاح و بذل اموال و فراهم ساختن ساز و برگ و آذوقه گشاده گردانيد .
مسعود بن رحو به سوى تلمسان در حركت آمد . خبر به سلطان ابو حمو و پيروان او بنى عامر رسيد ، بيرون آمد و به سوى صحرا رفت . مسعود بن رحو به شهر در آمد . سلطان ابو حمو از ديگر سو به مغرب راند و در سرزمين آنكاد فرود آمد . مسعود بن رحو ، پسر عم خود عامر بن عبو بن ماسانى را با سپاهى از وجوه قومش بر سر او فرستاد . عربها و ابو حمو و يارانش آنان را فرو كوبيدند و كشتار كردند .
خبر به تلمسان رسيد . ميان بنى مرين كه در آنجا بودند خلاف افتاد و از اينكه حسن بن عمر بر سلطان و دولتشان غلبه داشته باشد در دلشان كينهها جوشيدن گرفت . از اين رو گروههايى از آنان با بعضى از اعيان آل عبد الحق دست بيعت دادند . مسعود بن رحو نيز از ماجرا خبر يافت فرصت غنيمت شمرد و با منصور بن سليمان بن منصور بن عبد الواحد بن يعقوب بن عبد الحق سركردهء همگان بيعت كرد و با قومش بنى مرين به مغرب راند و از تلمسان و امور آن خود را به يكسو كشيد . در راه كه به مغرب مىرفتند عربهاى معقل راه بر ايشان بستند ولى بنى مرين ايشان را سركوب نمودند . سلطان ابو حمو به تلمسان بازگرديد و در پايتخت و دار الملك خويش استقرار يافت . عبد اللّه بن مسلم به او پيوست او نيز وزارت خويش به او داد و به دو نيرو يافت و بر امور دولت غلبه يافت . و ما سرگذشت او را تا پايان عمرش خواهيم آورد . و البقاء للّه وحده
.