مىآيد . اين بود كه به تلمسان بازگشت و سپس به سوى مغرب در حركت آمد . برادرش سلطان ابو سعيد نيز با سپاهى از زناته و بنى عامر بن زغبه و اندكى از سويد برسيد .
همگان با اين تعبيه رهسپار مغرب شدند . سلطان ابو عنان نيز با امم مغرب از زناته و عربهاى معقل و مصامده و ديگر طبقات جنگاور بيامد . دو سپاه در انكاد در سرزمين و جده به يك ديگر رسيدند . اين رويارويى در آخر ماه ربيع الثانى سال 753 بود . بنى عبد الواد تصميم گرفتند كه به هنگام ظهر و پس از زدن خيمهها و آب دادن چارپايان كه لشكريان براى حاجاتشان پراكنده مىشوند ضربهء خود را فرود آورند تا پيش از آنكه صفوف خويش منظم سازند كار يكسره گردد و چنين كردند . سلطان ابو عنان براى تدارك غفلت خويش سوار شد . جمعى از مردان گرد او را گرفتند و با آن گروه كه حاضر بودند و دل بر هلاك نهاده بودند حمله كردند و در جنگ پاى فشردند تا در صفوف بنى عبد الواد شكست افتاد . از كارزار بگريختند . بنى مرين از پى ايشان بتاختند و ابو سعيد را اسير كردند و بند بر نهاده نزد سلطان ابو عنان بردند سلطان او را بر سر جمع سرزنش كرد و سپس به زندانش كرد و شب نهم اسارتش به قتلش آورد . ابو عنان به تلمسان راند .
زعيم ابو ثابت با اندكى از بنى عبد الواد بگريخت و به بجايه رفت تا در سايهء موحدين از دشمن خلاصى يابد . در راه دواوده بر آنان حمله كردند .
ابو ثابت از لشكر خود جدا افتاد و از اسب خود پياده شد و پياده و بى سلاح به راه خود ادامه داد . چند تن از قومش چون ابو زيان محمد ( دوم ) پسر برادرش سلطان ابو سعيد و ابو حمو موسى ( دوم ) پسر برادرشان يوسف و وزيرشان يحيى بن داود بن مكن نيز با او بودند . سلطان ابو عنان به صاحب بجايه مولا ابو عبد اللّه نوادهء مولانا سلطان ابو بكر فرمان داده بود كه راه بر آنان بگيرد و براى يافتنشان جاسوسان گمارد . آنان را در بيرون شهر يافتند . امير ابو ثابت زعيم و پسر برادرش محمد بن ابى سعيد و وزيرشان يحيى بن داود را گرفتند و به بجايه بودند .
امير ابو عبد اللّه براى ديدار با سلطان ابو عنان بيرون رفت و آنان را كه اسير كرده بود با خود ببرد . در بيرون شهر مديه در لشكرگاه با او ديدار كرد . سلطان او را سپاس گفت و به تلمسان باز گرديد و در روزى ديدنى و فراموش ناشدنى وارد شهر شد . در اين روز زعيم ابو ثابت و وزيرش را بر دو اشتر نشانده به شهر در آوردند . روز ديگر آن دو را به صحرا بردند و در زير ضربات نيزه كشتند . با مرگ آن دو ملك آل زيان به پايان آمد . و دولتى كه اين خاندان بنى عبد الرحمان به دست آورده بودند از دست بشد . تا آنگاه كه با رسوم به دست ابو حمو موسى بن يوسف بن عبد الرحمان بر سر كار آمد و تا به امروز برقرار است و ما اخبار آن را بتفصيل بيان خواهيم كرد .
ان شاء اللّه تعالى
.
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: ابن خلدون
ص١٣٦