او را بكشند . ابو ثابت به خشم آمد و آمادهء پيكار ايشان شد و در آغاز سال 752 لشكر از تلمسان بيرون آورد . و به ميان احياء زغبه و بنى عامر و سويد كس فرستاد آنان نيز سواره و پياده با زن و فرزند بيامدند . آنگاه به سوى مغراوه راند . مغراوه با او روبرو نشدند و به كوهى كه مشرف بر تنس بود پناه بردند . ابو ثابت روزى چند آنان را محاصره كرد و هر روز ميانشان پيكار بود . سپس محاصره را رها كرد و در اطراف بلد به جولان پرداخت و آن اقطار درنورديد . مليانه و مديه و برشك و شرشال به فرمان او در آمدند . سپس با همان لشكر به الجزاير راند و بر گرد آن حلقه زد .
بقايايى از بنى مرين با عبد اللّه بن سلطان ابو الحسن در آنجا بودند . سلطان ابو الحسن از خردى او را در كفالت على بن سعيد بن اجانا در آنجا نهاده بود . ابو ثابت بر آن بلاد غلبه يافت و آنان را از راه دريا به مغرب فرستاد . ثعالبه و مليكش و قبايل حصين به اطاعت او در آمدند . سعيد بن موسى بن على الكردى را منشور امارت الجزاير داد و بار ديگر به سوى مغراوه باز گرديد و آنان را در همان مكان نخستينشان در محاصره افكنده در اين هنگام عربها به زمستانگاه خود رفته بودند . محاصرهء مغراوه سخت گرديد و مواشيشان سخت تشنه شدند چنان كه يكباره از فراز كوه به زير در غلطيدند تا خود را به آب برسانند . اين امر سبب دهشت مردم شد . در ساعت على بن راشد به تنس گريخت . ابو ثابت روزى چند او را محاصره نمود . عاقبت در نيمهء ماه شعبان همان سال شهر به تصرف در آمد . على بن راشد خود به استقبال مرگ رفت و خويشتن را بكشت . مغراوه بعد از او پراكنده شد و در ميان قبايل پخش گرديد . ابو ثابت بازگشت تا آنگاه كه سلطان در حركت آمد و ما از آن ياد خواهيم كرد .
خبر از استيلاى سلطان ابو عنان بر تلمسان و انقراض دولت بنى عبد الواد بار دوم
چون سلطان ابو الحسن به مغرب رفت با پسرش ابو عنان در همان حال بود تا در جبل هنتاته - چنان كه در اخبارشان خواهيم آورد - درگذشت و با مرگ او دولت سلطان ابو عنان رواج و رونق و استحكام يافت . ابو عنان از آن پس فرصتى يافت كه با دشمن خود در آويزد و ممالكى را كه پدرش تسخير كرده و از دست داده بود باز پس ستاند . على بن راشد از كوهستانهاى تنس كس فرستاده و از او خواسته بود كه نزد ابو ثابت شفاعت كند ولى ابو ثابت به شفاعت او وقعى ننهاده بود و اين نيز سبب كينهء ديگر شده بود . چون خبر قتل على بن راشد به او رسيد آهنگ جنگ تلمسان كرد . ابو سعيد و برادرش از اين حركت بيمناك شدند . در اواسط ماه ذو القعده ابو ثابت براى جمعآورى سپاه از قبايل زناته و عرب بيرون آمد و در وادى شلف فرود آمد . مردم به گرد او جمع شدند . در آنجا در ماه ربيع سال 753 بيعت مردم تدلس به او رسيد . جابر الخراسانى كه از پروردگان ايشان بود بر موحدين در آن شهر غلبه يافته بود . در همين جا نيز خبر يافت كه سلطان ابو عنان با لشكر خود