تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
كه از بنى مرين بودند فرستاد . عيسى بن سليمان على بن يحيى بن رحو را دستگير كرد . سپس با ابو ثابت به تلمسان رفتند . سپس رهسپار مغرب شدند . چون آنان باز گشتند سلطان ابو الحسن به يارى پسرش الناصر و ياران خود از زناته و عرب قدرتى يافت و ناصر بر مديه مستولى گرديد و عثمان بن عيسى الجلولى را بكشت . سپس به مليانه رفت و آن را تصرف كرد . همچنين تيمزوغت را نيز بگرفت . سلطان ابو الحسن خود نيز از پى پسر بيامد . جماعاتى از زغبه و زناته بر او گرد آمده بودند و نيز از عربهاى افريقيه سليم و رياح ، چون محمد بن طالب بن مهلهل و مردانى از عشيره‌اش و عمر بن على بن احمد دواودى و برادرش ابو دينار و رجالى از قومشان . سلطان ابو الحسن با اين تعبيه در حركت آمد . در حالى كه پسرش الناصر پيشاپيش او در حركت بود . على بن راشد و قومش مغراوه از بلاد خود به بطحاء رفتند . خبر به ابو ثابت رسيد با قوم خود و سپاهيانش به او رسيد و همه به سوى سلطان ابو الحسن در حركت آمدند . دو سپاه در تنعمرين از بلاد شلف روياروى شدند و در جنگ نيك پايدارى ورزيدند . سلطان ابو الحسن و قومش شكست خوردند و ناصر را يكى از دليران مغراوه نيزه زد و مجروحش ساخت و او در پايان روز بمرد . در اين نبرد محمد بن على بن العزفى سردار ناوگان او و ابن البواق و قبائلى كاتب او كشته شدند و لشكرگاهش با هر چه در آن بود از متاع و حرمش به تاراج شد . دخترانش به وانشريش افتادند . ابو ثابت آنان را پس از استيلا بر كوهستان نزد سلطان ابو عنان فرستاد . سلطان ابو الحسن به احياء سويد در صحرا رفت و ونزمار بن عريف به سجلماسه . ما در اخبار او خواهيم آورد . ابو ثابت بلاد بنى توجين را تصرف كرد و به تلمسان باز گرديد .

خبر از جنگهاى ايشان با مغراوه و استيلاى ابو ثابت بر بلاد ايشان سپس بر الجزاير و كشته شدن على بن راشد در تنس

ميان اين دو تيره از عبد الواد و مغراوه از قديم الايام ستيزه و فتنه بوده است و ما بسيارى از آن را در اخبارشان آورديم . بنى عبد الواد به هنگامى كه راشد بن محمد از برابر ايشان جلاى وطن كرد و كشته شد بر بسيارى از مواطنشان غلبه يافتند . و چون پس از شكست قيروان بر اميرشان على بن راشد گرد آمدند و از افريقيه به اوطان خويش باز گرديدند ولى همچنان عوامل و علل كينه در ميانشان باقى بود . چون ناصر از افريقيه آمد و ابو ثابت به جنگ او رفت على بن راشد و قومش از يارى او خوددارى كردند و اين كينه بر كينه‌هاى ديگر افزون شد . ابو ثابت براى نبرد با سلطان ابو الحسن سپاه بسيج كرد و سلطان ابو الحسن شكست خورد و به مغرب منهزم گرديد . چون ابو ثابت ديد كه دشمن بزرگتر خود را چاره كرده است متوجه دشمن كوچكتر شد و به هنگامى كه در تدارك اين حمله بود خبر يافت كه برخى از رجال بنى كمى از مغراوه به تلمسان آمده‌اند تا بناگاه