خبر از رسيدن سلطان ابو الحسن مرينى از تونس و فرود آمدن او در الجزاير و حوادثى كه ميان او و ابو ثابت الزعيم گذشت و رفتن او بعد از هزيمت به مغرب
سلطان ابو الحسن بعد از واقعهء قيروان و محاصرهء عرب او را چندى در تونس مقام كرد . مردم مغرب اقصى او را فرا خواندند ولى ساكنان بلاد جريد بر او عصيان كردهاند و با فضل پسر مولانا سلطان ابو يحيى بيعت نمودند . سلطان ابو الحسن عازم حركت به مغرب شد و در روز عيد فطر سال 750 از تونس به كشتى نشست . باد مخالف وزيدن گرفت و كشتى او در سواحل بجايه غرق شد . ولى سلطان توانست خود را به يكى از جزاير آن حدود برساند . در اين حال يكى از كشتيهاى او برسيد و او را به الجزاير برد . حمد بن يحيى العشرى سردار او و پروردهء پدرش در آنجا بود . سلطان بر او فرود آمد . مردم حومه از مليكش و ثعالبه به نزد او شتافتند . او نيز ايشان را به خدمت گرفت و باب عطا به رويشان بگشود . خبر او به ونزمار بن عريف كه در احياء سويد بود رسيد با جمعى از مشايخ قوم به نزد او رفت ، نصر بن عمر بن عثمان صاحب كوهستان وانشريش كه از بنى تيغرين بود و عدى بن يوسف بن زيان بن محمد بن عبد القوى از فرزندان عبد القوى كه در نواحى مديه شورش كرده بود نيز همراه ايشان بودند اينان اظهار اطاعت كردند و او را به خروج ترغيب نمودند . سلطان گفت كه بايد سپاه گرد آورد . پس از ميان قبايل عرب و زناته جمعى گرد آمدند . در ايامى كه امير ابو ثابت در بلاد مغراوه بود و دشمن را در دژهايشان به محاصره افكنده بود ، در ربيع الاول سال 751 از آمدن سلطان ابو الحسن به الجزاير خبر يافت . با آنان پيمان صلح بست و به قتال اينان باز گرديد . منداس را پايگاه خود ساخت و به سوى سر سو در جنوب وانشريش رفت . و نزمار و جماعات عربى كه با او بودند ، از برابرش گريختند . در اين حال از سوى سلطان ابو عنان برايش مدد رسيد و يحيى بن رحو بن تاشفين بن معطى با لشكر خود بيامد . ابو ثابت از پى عربها روان شد و آنان را براند و به ميان احياء حصين به دژى در كوه تيطرى رسيد . سپس عنان به جانب مديه گردانيد و آن را بگشود و عمران بن موسى الجلولى از پروردگان خود را بر آن امارت داد . سپس به سوى حصين در حركت آمد همهء آن كوهستان گشوده شد و همهء ساكنان به فرمان آمدند و فرزندان خويش به گروگان دادند . آنگاه به موطن حمزه رفت و آن را در زير پى درنورديد و قبايل آن سامان را از عرب و بربر به خدمت گرفت . سلطان ابو الحسن در اثناى اين حوادث در الجزاير مقيم بود . ابو ثابت به تلمسان رفت . او از زيرا با سلطان ابو الحسن در نهان يحيى بن رحو و سپاه او كه از بنى مرين بودند بيمناك شده بود زيرا با سلطان ابو الحسن در نهان سروسرى يافته بود . از اين رو نزد سلطان ابو عنان كس فرستاد و ماجرا بگفت و سلطان ابو عنان عيسى بن سليمان بن منصور بن عبد الواحد بن يعقوب را به جاى او به فرماندهى آن گروه از سپاه