ابو عنان بر همهء مغرب استيلا يافت و بنى عبد الواد و مغراوه و توجين بر سر ملك خويش در مغرب اوسط ، باز گرديدند . يعقوب بن على امير دواوده به نزد او آمد و با عريف بن يحيى امير سويد و بزرگ مجلس سلطان متفق شدند كه او را وادار كردند تا پسر خود الناصر را به مغرب اوسط فرستد تا در شهرهاى آن در الجزاير و وهران و كوهستان وانشريش دعوت او را همچنان بر پاى دارد . نصر بن عمر بن عثمان بن عطيه در مغرب اوسط به دعوت او قيام داشت . و بنابر اين نهادند كه عريف بن نصر كه خود در نزد سلطان مقامى ارجمند داشت و به دوستى او شهره بود ، همراه الناصر باشد ، عريف از پذيرفتن اين پيشنهاد بيشتر خواستش آن بود كه در تونس نماند . سلطان اجابت كرد و همه را بفرستاد . ناصر به بلاد حصين رسيد ، اطاعتش كردند و با او حركت كردند . قبايل عطاف و ديالم و سويد با او ديدار كردند و به دعوتش پاسخ دادند و با او رهسپار منداس شدند . در همان حال كه امير ابو ثابت آهنگ جنگ وهران داشت ناگهان اين خبر بشنيد و آن را به سلطان ابو عنان رسانيد . سپاهى از بنى مرين به سردارى ابو زيان پسر برادرش ابو سعيد نيز برسيد . اين سپاه به قصد قيروان از مغرب حركت كرده بود . پدرش آن را فرا خوانده بود و اكنون با مردان جنگى و اموال مىرسيد . ابو ثابت در محرم سال 750 از تلمسان حركت كرد و به مغراوه خبر رسيد و آنان از ياريش دست باز داشتند . چون به بلاد عطاف رسيد الناصر با جماعات خويش با او در وادى ورك ، در آخر ماه ربيع الاول روبرو شد . اعراب شكست خورده منهزم شدند . الناصر به زاب رفت و بر ابن مزنى در بسكره فرود آمد ، تا آنگاه كه جمعى از مردان سليم به او پيوستند و او را نزد پدرش به تونس بردند . عريف بن يحيى به مغرب اقصى رفت و در نزد سلطان ابو عنان موقعيت و مقام خويش باز يافت و خواستهاى خويش حاصل كرد . عربها همه به فرمان ابو ثابت در آمدند و به خدمت او قيام كردند . ابو ثابت از صغير بن عامر بن ابراهيم بيمناك شد و او را بگرفت و بند بر نهاد و با بريد به تلمسان فرستاد و چندى در آنجا محبوسش داشت . ابو ثابت به تلمسان رفت و روزى چند در آنجا بماند . سپس در ماه جمادى همان سال به سوى وهران نهضت نمود و پس از چند روز محاصره آن را بگشود . على بن اجانا را كه پس از هلاكت برادرش عبو با اطرافيان خود به آنجا آمده و زمام امور را به دست گرفته بود عفو كرد . و راهشان را بگشود . و بر ضواحى وهران و مضافات آن مستولى شد و به تلمسان باز گرديد در حالى كه دشمنى ميان او و مغراوه مستحكم شده بود و علت اين عداوت باز ايستادن مغراوه از يارى كردن او بود . پس در ماه شوال همان سال حركت كرد و در كنار وادى رهيو ميانشان جنگ افتاد . پس از نبردى سخت مغراوه شكست خورد و به دژهاى خود بازگشتند . ابو ثابت بر لشكرگاهشان مستولى شد و مازونه را بگرفت . بيعت خويش به برادرش سلطان ابو سعيد فرستاد و پس از اين ، واقعه رسيدن سلطان ابو الحسن از تونس بود كه بدان اشارت خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: ابن خلدون
ص١٣٢