تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
جايى معين داشتند . چون كار سلطان ابو الحسن روى در پريشانى نهاد و عربهاى كعوب از بنى سليم اعراب افريقيه بر ضد او متحد شدند و جنگ در قيروان بالا گرفت بنى عبد الواد نيز از او رويگردان شده به ايشان روى آوردند و چون سلطان در قيروان در تنگنا افتاد اعرابى كه در ضواحى بودند دست به شورش زدند و مغرب از ديگر اعمال او جدا شد ، بنى عبد الواد اجازه يافتند كه به سرزمين خويش و قلمرو فرمان خود باز گردند . اينان نخست به تونس آمدند و چندى در آنجا درنگ كردند . بزرگانشان دربارهء امور آيندهء خود به شور پرداختند و پس از شورا با عثمان بن عبد الرحمان دست بيعت دادند و او را بر خود امير ساختند . سپس او را به صحرا بيرون بردند و بر در مصلاى عيد تونس بر روى سپرى چرمين نشاندند و مردم به گرد او اجتماع كردند و به امارت بر او سلام نمودند و با او دست بيعت دادند . سپس هر گروه به سوى امير خود رفت . مغراوه بر اميرشان على بن راشد بن محمد بن ثابت بن منديل كه زين پيش از او ياد كرديم ، گرد آمدند . و چنان نهادند كه هر كس به قلمرو خود رود و هر كس ميراث سلف خويش فرا چنگ آرد . پس على بن راشد با ياران خود سوى مغرب در حركت آمدند . باديه‌نشينان چون ونيفن و بريه و ساكنان كوه بنى ثابت از هر سو بر آنان حمله كردند ولى هيچ چيز حاصل نكردند . چون به بجايه رسيدند بقاياى مغراوه و توجين در آنجا بودند . اينان نيز در آنجا فرود آمدند و بر متصرفاتشان غلبه يافتند و در شمار سپاهيان سلطان در آمدند و با آنان رهسپار شدند . در كوه زاب بربرهاى زواوه راه بر ايشان گرفتند و ميانشان زد و خوردى روى داد و آنان آنچنانكه به دلاورى اشتهار داشتند نيكو از عهدهء دفاع بر آمدند . پس به شلف رسيدند . قبايل مغراوه به استقبالشان آمدند و با سلطانشان على بن راشد بيعت كردند . و دولت او نيرومند شد . بنى عبد الواد و دو امير خود ابو سعيد و ابو ثابت پس از آنكه با على بن راشد و قومش پيمانهاى مؤكد بستند باز گشتند . در راه كه به بطحاء مىرفتند بر احياء سويد و احلاف ايشان گذشتند . آنان با شيخ خود و نزمار بن عريف از برابر سپاهيان ابو عنان از تا ساله به آنجا گريخته بودند . چون بنى عبد الواد برسيدند ، آنان از آنجا كوچ كردند و اينان جايشان را گرفتند . همراه ايشان جماعتى از بنى جرار بن تيدوكسن بودند . بزرگ ايشان عمران بن موسى بود . عمران به نزد پسر عمش عثمان بن يحيى بن جرار به تلمسان فرار كرد در آنجا مأمور نبرد با ابو سعيد و اصحاب او شد . سپاهى كه به همراه داشت به سلطان ابو سعيد گرويدند و عمران به تلمسان باز گرديد و آن قوم در پى او بودند . عمران بن موسى را در راه گرفتند و كشتند . سلطان ابو سعيد عثمان به بلد گذشت عامه بر عثمان بن جرار شوريدند . او از سلطان براى خود امان گرفت و سلطان امانش داد . ابو سعيد در آخر جمادى الآخر سال 749 به قصر خود در آمد و بر اريكهء فرمانروايى نشست و اوامر خود صادر نمود و وزير و دبير اختيار كرد . برادر خود ابو ثابت الزعيم را بر امور بيرون دربار و امور قبايل و ترتيب امور