در قيروان شكست خورد و آنچه او پيشگويى كرده بود به تحقق پيوست . عثمان ابو عنان را تحريض كرد كه در تلمسان دعوى شاهى كند آنگاه به فاس رود و آن را از منصور پسر برادرش ابو مالك بستاند . منصور را جدش سلطان ابو الحسن امارت فاس داده بود . آنگاه بحيله كشته شدن سلطان ابو الحسن را بر سر زبانها افكند تا توهم به صدق گفتار او بيشتر شود . امير ابو عنان دست به اقدام زد و بقاياى لشكر بنى مرين به سوى او روى نهادند . ابو عنان آنان را نظام داد و باب عطا بگشود و گفت تا در منابر به نام او خطبه بخوانند . اين واقعه در ماه ربيع ؟ سال 749 بود . آنگاه بيرون شهر تلمسان لشكرگاه زد تا به سوى مغرب نهضت كند . ابو عنان ، عثمان بن جرار را امارت تلمسان و اعمال آن داد و چنان كه در اخبار او خواهيم آورد - خود رهسپار مغرب شد . چون ابو عنان دور شد .
عثمان گفت خطبه به نام او كنند و بر تخت فرمانروايى تلمسان غلبه يافت و ساز و برگ جنگى گرد آورد و رسوم دولت بنى عبد الواد تازه گردانيد . چند ماهى حكومت كرد تا آنگاه كه يكى از آل زيان از فرزندان عبد الرحمان بن يحيى بن يغمراسن كه از زير غبار فراموش بيرون آمد نزد او رفت و بار ديگر دولت بنى عبد الواد در حد نصاب خويش بر سر كار آمد . ما اخبار آن را خواهيم آورد انشاء اللّه تعالى .
خبر از دولت ابو سعيد [ عثمان بن عبد الرحمان ] و ابو ثابت [ زعيم بن عبد الرحمان ] از آل يغمراسن و حوادثى كه پديد آمد
امير يحيى جد ايشان فرزند بزرگ يغمراسن بن زيان بود و پس از هلاكت برادرش عمر كه از او به سال پيش بود به ولايتعهدى رسيد . چون يغمراسن در سال 661 بر سجلماسه غلبه يافت ، او را امارت آن شهر داد . چند سالى در آنجا بماند . در آنجا پسرش عبد الرحمان به دنيا آمد . يحيى به تلمسان باز گرديد و در آنجا بمرد . عبد الرحمان در سجلماسه پرورش يافت و پس از مرگ پدر به تلمسان رفت .
و با ديگر برادران خويش در آنجا ماند تا آنگاه كه سلطان از موقعيت و مكانت او بيمناك شد و به اندلس تبعيدش كرد . عبد الرحمان چندى در آنجا ماند و به هنگام جهاد در ثغر قرمونه كشته شد . او را چهار پسر بود : يوسف و عثمان و زعيم و ابراهيم . اينان به تلمسان باز گشتند و چند سالى در آنجا ماندند تا سلطان ابو الحسن بر تلمسان غلبه يافت و آنان را با جمعى از اعيان تلمسان به مغرب فرستاد . اين برادران از سلطان اجازت خواستند كه به ثغور اندلس كه جزء قلمرو او بود به جهاد روند . سلطان اجازت فرمود و ايشان را مالى عطا كرد و در جزيرة الخضراء فرود آورد . برادران ، در جهاد صاحب نام و آوازه شدند . چون سلطان ابو الحسن در سال 748 زناته را به غزو افريقيه به راه انداخت ، اينان نيز با قوم خود بنى عبد الواد و زير علم آنان با لشكر همراه شدند و در ميدان نبرد