در كوچاند و براى چراندن مواشى خود در پى سرزمينهايى كه در آن باران مىبارد و آب و گياه فراوان است سير و سفر مىكنند . اينان براى سكونت خويش خيمههايى از موى و نمد مىسازند شغلشان بيشتر پرورش گوسفند و گاو و ديگر مواشى است . بدان سبب كه به شمار افزوناند و در ايام غلبهء عجمان بر دولت بغداد داراى مقامات مهم سياسى بودهاند مردمى صاحب عزت و قدرتاند . چون دولت بنى عباس منقرض گرديد و در سال 656 تاتار بر بغداد غلبه يافت و پادشاه ايشان آخرين خليفهء عباسى المستعصم باللّه را بكشت و در ممالك عراق و اعمال آن به حركت در آمدند و بر آن استيلا يافتند بسيارى از كردها از برابر مغولان كه داراى كيش مجوسيت بودند گريختند و از رود فرات گذشتند و به حوزهء فرمانروايى ترك در آمدند . ولى اشراف و صاحب خاندانهايشان از مقام در تحت سلطهء ايشان سرباز زدند . دو عشيره از آنان به نام بنى لوين و بنى تابير [ 1 ] با اتباع خود به سوى مغرب حركت كردند و در آخر دولت موحدين وارد مغرب شدند و بر ابو حفص عمر المرتضى در مراكش فرود آمدند . المرتضى آنان را بگرمى بپذيرفت و گرامى داشت و بر ايشان راتبه و اقطاع معين نمود و در دولت خود به محلى مرتفع فرا برد .
چون دولت موحدين منقرض شد ، كردها بعضى به بنى مرين پيوستند و بعضى نزد يغمراسن بن زيان رفتند . خاندانى از بنى تابير هم كه من آنان را نمىشناسم به صاحب افريقيه ، المستنصر گرايش يافتند . از اين جمله بودند : محمد بن عبد العزيز معروف به مزوار در دولت مولاى ما سلطان ابو يحيى .
گويا مشهورترين كسانى كه در دولت بنى مرين مانده بودند از همين عشيره بودهاند . نيز از بنى تابيرند على بن حسن بن صاف و برادرش سلمان و از بنى لوين است خضر بن [ 2 ] محمد و نيز بنى محمود و بنى بوصه . رياست بنى تابير بر عهدهء سليمان و على بود و رياست لوين بر عهدهء خضر بن محمد . ميان اين دو عشيره همواره كشاكش و اختلاف بود و اين كشاكش و اختلاف را از مواطن نخستينشان آورده بودند . چون عزم نبرد مىكردند پيروانشان از تلمسان به نزدشان گرد مىآمدند .
اين كردان در تيراندازى مهارت داشتند و سلاحشان نيرو كمان بود . مشهورترين حادثهاى كه براى ايشان اتفاق افتاد واقعهء فاس بود در سال 674 . براى اين زد و خورد سلمان و على رؤساى بنى تابير و خضر رئيس بنى لوين افراد خود را گرد آوردند و بيرون دروازهء باب الفتوح نبرد در گرفت . يعقوب بن عبد الحق آنان را به حال خود رها كرد زيرا از هر دو گروه شرم مىداشت . از اين رو متعرض هيچيك از آن دو نشد . پس از اين حادثه سلمان كه براى جهاد به ثغر طريف رفته بود به قتل رسيد ، در سال 690 . على بن حسن پسرى داشت به نام موسى كه مورد نواخت و توجه سلطان
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاى مختلف به صورتهاى يابير ، بابين ، تأثير و تامير هم ضبط شده .
[ ( 2 ) ] در نسخهءF: حصره .