تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

خبر از كشاكش با بنى مرين و محاصرهء ايشان تلمسان را و كشته شدن سلطان ابو تاشفين بن ابى حمو

سلطان ابو تاشفين در آغاز دولتش با سلطان ابو سعيد عثمان بن يعقوب ثانى ملك مغرب پيمان صلح بست . چون در سال 722 پسرش عمر كه از زمان فرمانرواييش در سجلماسه در صلح و صفا زيسته بود عصيان كرد پسر خود قعقاع را نزد ابو تاشفين فرستاد و پيام داد كه كارى كند كه راه دست يا بى پدر بر او بسته گردد ، آنگاه به مراكش رفت و به آن شهر داخل شد . سلطان ابو سعيد به مراكش لشكر كشيد . ابو تاشفين سردار خود موسى بن على را با سپاهى به نواحى تازى فرستاد و در ناحيهء كارت قتل و تاراج به راه انداخت و مزارع آن را نابود كرد و باز گرديد . سلطان ابو سعيد اين كينه در دل بداشت . ابو تاشفين وزير خود داود بن على بن مكن را به رسالت نزد سلطان ابو على عمر به سجلماسه فرستاد . اين رسول خشمناك بازگشت . از آن پس ابو تاشفين به صلح با ابو سعيد ملك مغرب گرايش يافت اين پيمان صلح ميانشان بسته شد و مدتى بر آن وفادار ماندند . چون فرزند مولاى ما سلطان ابو يحيى حفصى به سفارت نزد ابو سعيد مرينى ملك مغرب رفت و ميانشان رابطهء خويشاوندى سببى به وجود آمد - چنان كه در اخبارشان گفتيم - و سلطان هلاك شد ، سلطان ابو الحسن على بن عثمان رسولان خود نزد سلطان ابو تاشفين فرستاد كه لشكر خويش از محاصرهء بجايه دور سازند و تدلس را به موحدين واگذارد . ولى ابو تاشفين بر آشفت و سخنهاى درشت گفت و رسولان را با سخنان تلخ خويش بيازرد و غلامان او در حالى كه خود مىشنيد آنان را دشنام دادند . سلطان ابو الحسن اين كينه در دل نگهداشت و در سال 732 لشكر به تلمسان برد و به تا ساله رسيد و در آنجا لشكرگاه ساخت و مدتى درنگ نمود و همراه با حسن البطوى كه از پروردگانش بود مدد به بجايه فرستاد ، سپس از سواحل وهران ناوگان خود به حركت آورد . مولانا سلطان ابو يحيى در بجايه به آنان رسيد . براى جنگ با بنى عبد الواد و گريزان ساختن تامزيزدكت لشكر بسيج كرده بود . و با ميعادى كه با سلطان ابو الحسن نهاده بود كه براى محاصرهء تلمسان دو لشكر متحد شوند بيامد . و از بجايه تا تامزيزدكت براند . سپاه بنى عبد الواد از آنجا برفت و سپاهيان موحدين به آنجا در آمد و در اطراف دست به غارت و تخريب گشودند و هر چه خوردنى بود بربودند و ديوارهايش را با خاك راه برابر ساختند . با اين عمل بجايه از محاصره برهيد و بنى عبد الواد به آن سوى مرزهاى خود واپس نشستند . در خلال اين احوال ابو على بن سلطان ابو سعيد بر برادر خود عصيان كرد و از مقر خود سجلماسه به درعه رفت و عامل آن را بكشت و دعوت خويش در آنجا بر پاى داشت اين خبر به سلطان ابو الحسن كه در جايگاه خود در تا ساله بود رسيد . براى دفع آن علت به مغرب باز گرديد