تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
مضافات آن به قتل رسيدند . در اين روز با مرگ آن دو دلير گويى بالهاى دولت كنده شد . نبرد سلطان ابو الحسن تا پايان ماه رمضان سال 737 ادامه يافت . روز بيست و هفتم به شهر حمله‌اى سخت شد و سلطان ابو تاشفين با جمعى از يارانش به قصر خود پناه برد . دو پسرش عثمان و مسعود نيز با او بودند همچنين وزيرش موسى بن على و عبد الحق بن عثمان بن محمد بن عبد الحق از رجال بنى مرين كه از تونس به آنان پيوسته بود در خدمت او بودند و ما از او ياد خواهيم كرد . نيز ابو رزين و ابو ثابت پسران برادرش كه در ركاب او مىجنگيدند . اينان بر درگاه قصر به دفاع پرداختند و دل بر مرگ نهادند تا كشته شدند و سرهاشان بر نيزه كردند و در شهر به گردش آوردند كوچه‌هاى شهر و خارج شهر پر از انبوه سپاهيان بود . مردم به دروازه‌ها روى نهادند چنان كه بر زمين مىخوردند و زير پاى اسبها مىمردند و اجسادشان روى هم مىافتاد چنان كه راه دروازه‌ها مسدود شد و از زمين تا سقف همه پيكرها بود . آنگاه مهاجمان به تاراج خانه‌ها دست گشودند . سلطان به مسجد جامع در آمد و رؤساى فتوا و شورا چون ابو موسى عيسى و ابو زيد عبد الرحمان پسران امام را فرا خواند و اين به سبب اعتقادى بود كه به اهل علم داشت . آن دو بيامدند و حال مردم به او باز گفتند و از رنجى كه مىكشيدند آگاهش ساختند و موعظه‌اش كردند . سلطان توبه كرد . منادى او ندا در داد كه دست از كشتار و تاراج بردارند . آن شور و اضطراب و قتل و غارت آرامش يافت . سلطان ابو الحسن شهرهاى مغرب اوسط و اعمال ابو تاشفين را به قلمرو خويش در افزود . و ثغور خويش تا مرز موحدين پيش برد و ملوك آل زيان را سركوب كرد و زناته از بنى عبد الواد و بنى توجين و مغراوه تحت لواى او در آمدند و آنان را در بلاد مغرب به جاى اقطاعاتشان در تلمسان اقطاع داد . دولت آل يغمراسن چندى منقرض گرديد . تا آن هنگام كه سلطان ابو الحسن در قيروان منكوب شد و بار ديگر برق دولت زناته درخشيدن گرفت و باد بر علمش وزيد . و ما از آن ياد خواهيم كرد . و اللّه يوتى ملكه من يشاء .

خبر از رجال دولت ابو تاشفين : موسى بن على و يحيى بن موسى و غلام او هلال و آغاز كار و سرانجام امورشان

از اينان بدين سبب ياد كرديم كه مردانى مشهور و معروف بودند . اما موسى بن على حاجب او كه همراه با سلطان به هلاكت رسيد ، اصلش از قبيله‌اى كرد بود از عجمان مشرق و ما در باب نسب كردان و اختلاف اقوال در آن سخن گفتيم . مسعودى تيره‌هايى از آنان را در كتاب خود نام مىبرد چون شاهجان و برسان و كيكان و تيره‌هاى ديگر . مواطن ايشان در بلاد آذربايجان و شام و موصل است . برخى مسيحىاند و از فرقهء يعقوبيه‌اند و برخى از خوارج‌اند و از على و عثمان هر دو برائت مىجويند . پايان كلام مسعودى . طوايفى از ايشان در جبل شهر زور هستند در عراق عرب و بيشترين