تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
عبد الحق پيام داد و بر حسب وصيت پدرش يغمراسن از او خواستار صلح گرديد . شيخ ، علامه ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم الابلى گفت : از سلطان ابو حمو موسى بن عثمان كه عهده‌دار دخل خرج سراى او بود شنيدم كه گفت : دادا يغمراسن داد عثمان را وصيت كرد - دادا واژه‌اى است در زبان ايشان بيان كنندهء نهايت تعظيم - اى پسر ، بنى مرين پس از نيرومند شدن ملكشان و استيلايشان بر اعمال غربى و بر حضرت خلافت در مراكش هنگامى كه ياران و مددكارانشان گرد مىآمدند ما را تاب رويارويى با ايشان نبود . اينك بر تو است كه چون لشكر بر سر تو آوردند در پس باروها جاى گيرى و هر چه توانى از قلمرو موحدين كه در همسايگى تو هستند بگير و بر ملك خويش بيفزاى تا نيرومند شوى و لشكر تو با لشكر دشمن برابرى كند و بر تو است كه برخى ثغور شرقى را پايگاه ذخائر خويش سازى . وصيت شيخ در دل او كارگر آمد و از آن پس همواره با بنى مرين راه مصالحه مىپيمود . عثمان بن يغمراسن برادر خود محمد بن يغمراسن را نزد يعقوب ابن عبد الحق در اندلس فرستاد و اين سفر چهارم او به اندلس بود . محمد از دريا گذشت و در اركش با او ديدار كرده و نيكى و اكرام ديد و ميانشان قرار داد صلح آن سان كه خود مىخواست بسته شد . محمد پس از عقد قرارداد صلح نزد برادر باز گرديد . عثمان بن يغمراسن خشنود شد و با فراغت بال به فتح بلاد شرقى پرداخت و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه .

خبر از روابط عثمان بن يغمراسن با مغراوه و بنى توجين و غلبه او بر دژهاى ايشان و بسيارى از متصرفاتشان

چون عثمان بن يغمراسن با ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق مرينى پيمان دوستى بست به جانب اعمال شرقى از بلاد بنى توجين و مغراوه و آن سوى آن از اعمال موحدين روى نهاد و نخست بر ضواحى بنى توجين غلبه يافت و تا دور دست بلادشان را زير پى سپرد . آنگاه با بلاد مغراوه نيز چنين كرد . سپس روى به متيجه نهاد و چارپايانشان را ببرد و مزارعشان را نابود كرد . پس رهسپار بجايه شد و بجايه را چنان كه خواهيم گفت در محاصره آورد . چون شهر مقاومت كرد از همان راه كه آمده بود باز گرديد و به مازونه لشكر برد مازونه را محاصره كرد مازونه به اطاعت او در آمد . اين واقعه در سال 682 بود . ثابت منديل امير مغراوه به سود او از حكومت تنس به يكسو شد و او بر تنس مستولى گرديد و ديگر بلاد مغراوه در تصرف او در آمد . آنگاه در همان سال به سوى بلاد توجين عنان بگراييد و غلات آن را بربود و تا در محاصرهء مغراوه از آن سود برد در مازونه انبارش كرد . پس رو به سوى تافر كنيت نهاد و آنجا را محاصره كرد و در نهان با سردار سپاه آن ، غالب الخصى ، از موالى محمد بن عبد القوى كه از موالى سيد الناس بود و سيد الناس از مغراوه ، به گفتگو پرداخت و غالب به