خود هواى پادشاهى در سر پروردند و جامه و نشان شاهان بر خود راست كردند . اما يغمراسن و فرزندش همچنان در فرمانبردارى خويش پاى بر جا بودند و از به خود بستن هر عنوان و لقبى پرهيز مىكردند و هر خليفهء نو كه از آن خاندان بر سرير خلافت جلوس مىكرد با او بيعت مىكردند و فرزندان بزرگ خود را كه از راى و تدبير بهرهمند بودند به نزد ايشان مىفرستادند .
چون امير ابو زكريا در گذشت و پسرش محمد المستنصر به جاى او قرار گرفت برادرش امير ابو اسحاق بر ضد او خروج كرد . ابو اسحاق در ميان احياء دواوده از بنى رياح بود . ولى المستنصر بر همهء شورشگران غلبه يافت . امير ابو اسحاق با خاندان خويش به تلمسان نزد يغمراسن رفت و يغمراسن از ايشان بگرمى استقبال نمود و از آنجا براى جهاد به اندلس رفت . چون المستنصر در سال 675 در گذشت و خبر به ابو اسحاق رسيد خود را از هر كس ديگر به جانشينى او شايستهتر يافت پس در حال از دريا گذشت و در بندر هنين به خشكى آمد . اين واقعه در سال 670 بود يغمراسن به استقبال او رفت و اكرام بسيار نمود و فرمان داد همهء بزرگان سوار شده به استقبال او روند و به شيوهء اسلاف با او نيز بيعت كرد و وعده داد كه او را در برابر دشمنانش يارى كند . نيز يكى از دختران او را براى پسرش و وليعهدش عثمان به زنى گرفت . يغمراسن به همهء وعدههاى خويش وفا كرد . محمد بن ابى هلال عامل بجايه بر ابو زكريا يحيى ( دوم ) الواثق عصيان كرد و از طاعت او سر بر تافت و خطبه به نام امير ابو اسحاق كرد . و او را برانگيخت كه در حركت آيد . ابو اسحاق از تلمسان شتابان برفت و ما اين حوادث را ياد كردهايم . چون سال 681 در رسيد يغمراسن به بلاد مغراوه لشكر برد و ضواحى و شهرهايشان را بگرفت و از آنجا پس خود ابراهيم را كه زناته برهوم گويند و ابو عامر كنيه داشت نزد خليفه ابو اسحاق فرستاد . ابو اسحاق او را بگرمى پذيرا شد . ابراهيم در جنگهاى ابو اسحاق با ابن ابى عامر دلاوريها نموده بود . ابراهيم دختر خليفه را كه زوجهء عثمان بود با خود بياورد . چون برسيد مراسم زفاف صورت پذيرفت و اين زناشويى سبب اعتلاى مرتبت دربار يغمراسن گرديد .
امير ابو زكريا پسر امير ابو اسحاق پس از رهايى از مهلكهء قومش در واقعهء ابن ابى عمار در مرماجنه در سال 682 خود را به تلمسان رسانيد و بر عثمان بن يغمراسن كه شوى خواهرش بود فرود آمد و اكرام و ملاطفت ديد . خواهرش از قصر براى او انواع تحفه و هدايا گسيل داشت . يارانش كه از بر كشيدگان دولتشان بودند به او پيوستند . از جملهء اين بزرگان ابو الحسن محمد بن ابى بكر سيد الناس اليعمرى بود . ابو بكر مردى فقيه و محدث بود . اينان از اكرام و انعام او بهرهمند شدند و در سايهء آن بياسودند . پس او را براى گرفتن ميراث خويش به نهضت برانگيختند . امير ابو زكريا بن امير ابو اسحاق با عثمان بن يغمراسن در اين باب مشورت كرد . عثمان به يغمراسن از آنجا كه خود با خليفه بيعت كرده بود اين راى نپسنديد . از اين امير ابو زكريا نزد او بگريخت و به داود بن هلال
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: ابن خلدون
ص٩٩