تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
سر ابن عباد آورد . پس براى رهايى خويش از آنچه از او بيمناك بود به چاره‌جويى پرداخت و دست يارى به سوى طاغيه دراز كرد . مالقه از آن عمر بن يحيى بن محلى [ 1 ] بود . او را يعقوب بن عبد الحق پس از گرفتن آن از ابن اشقيلوله ، بر آن امارت داده بود . ابن الاحمر او را استمالت كرد و وعده‌هاى جميل داد و گفت كه به جاى مالقه شلو بانيه را به او خواهد داد . عمر بن يحيى نيز مالقه را رها كرد و به شلو بانيه رفت . طاغيه ناوگان خود را در دريا به حركت آورد تا تنگه را بگيرد و مانع عبور سلطان ابو يوسف يعقوب و سپاهيان او گردد اينان نزد يغمراسن كس فرستادند كه يعقوب بن عبد الحق را از حركت باز دارد و بر ثغور او حمله برد و او را به خود مشغول دارد . يغمراسن اجابت كرد . آنگاه لشكرها به نواحى مغرب گسيل داشت و ابو يوسف يعقوب را از رفتن به جهاد باز داشت . يعقوب از او خواست كه صلح كند تا براى جهاد دشمن فراغت داشته باشد ولى يغمراسن نپذيرفت . اين واقعه چنان كه خواهيم گفت از عواملى بود كه يعقوب را در برابر او به مقاومت واداشت و سبب جنگ خرزوزه شد . همواره ميان يغمراسن و يعقوب بن عبد الحق كشاكش بود و يغمراسن همچنان بر ضد او دست در دست ديگران داشت . تا هم او و هم ايشان به هلاكت رسيدند . و للّه وارث الارض .

خبر از روابط يغمراسن با خلفاى بنى حفص كه در تلمسان مىزيستند .

زناته از آن هنگام كه در بيابان مىزيستند و پس از آنكه به تلول نقل كردند فرمانبردار خلفاى موحدين از تيرهء بنى عبد المؤمن بودند . چون دولت بنى عبد المؤمن روى به ضعف نهاد ، امير ابو زكريا يحيى بن ابى حفص در افريقيه دعوى استقلال كرد و تخت فرمانروايى موحدين را در تونس نصب كرد و از هر سو از اندلس و افريقيه و مغرب مورد توجه واقع شد ، همهء خاندانهاى زناته نيز رسولان خود نزد او فرستادند و اظهار اطاعت كردند . مغراوه و بنى توجين در سايهء دعوت او در آمدند و به فرمانش گردن نهادند و او را به تلمسان فرا خواندند . او نيز به سوى تلمسان نهضت نمود و در سال 640 آنجا را بگرفت يغمراسن به تلمسان باز گرديد و از سوى او منشور امارت تلمسان و ديگر ممالك آن گرفت و همچنان به نام او خطبه مىخواند . بنى مرين نيز در اقامهء دعوت حفصيان از او پيروى كردند و بيعت مردم مكناسه و تازى و قصر را - چنان كه در اخبارشان خواهيم آورد - به او اعلام داشتند . بنى مرين پس از امير ابو زكريا به فرمان پسرش ابو عبد اللّه محمد المستنصر در آمدند و چون مراكش را متصرف كردند مدتى بر منابر آن به نام المستنصر خطبه خواندند ولى پس از چندى راه ديگرگون كردند و در منابر به نام كسى خطبه نخواندند و رشتهء موالات و و داد گسستند . آنگاه
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخ موجود على آمده است .