عبد الحق در آمده بود . يغمراسن را هواى تصرف سجلماسه در سر افتاد . ابو يحيى او را از آن كار بر حذر داشت . ابو يحيى با آن گروه از يارانش كه در خدمت او بودند در حركت آمد و پيش از يغمراسن خود را به سجلماسه رسانيد و راه وصول به آن را بربست . يغمراسن با سپاه خود بيامد و بر در سجلماسه فرود آمد و چون ابو يحيى مقاومت ورزيد ، يغمراسن از محاصره دست برداشت و رهسپار تلمسان شد . ابو يحيى بن عبد الحق پس از بازگشتن به فاس به هلاكت رسيد . يغمراسن ياران زناتى خويش و احياء زغبه را به جنگ فراخواند و در سال 657 به مغرب لشكر برد و به كلدامان رسيد . يعقوب بن عبد الحق با قوم خود بيامد و او را فرو كوفت . يغمراسن شكسته بگريخت .
در راه خود به تافرسيت رسيد و از آنجا را تاراج كرد و در نواحى آن به كشتار و غارت پرداخت .
سپس به صلح گرايش يافتند و جنگ فروكش كرد . يعقوب بن عبد الحق فرزند خويش ابو مالك را براى عقد قرارداد صلح بفرستاد . آنگاه در سال 659 در راجر [ 1 ] با يك ديگر ديدار كردند . راجر در روبروى مكان بنى يزناسن است . از آن پس ، پيمان دوستى ميانشان مستحكم شد و اين پيمان همچنان ببود و ما به وقايع آن خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه .
خبر از سپاهيان مسيحيان و سركوب كردن يغمراسن ايشان را
يغمراسن بعد از هلاكت على السعيد و پراكنده شدن سپاهيان موحدين جمعى از مسيحيان را در لشكر خود جاى داده بود و همواره به وجود آنان مىباليد . اينان نيز به پشتيبانى او در تلمسان نيرومند شدند . تا سال 652 پس از باز گشتن از بلاد توجين كه در آن نواحى به جنگ رفته بود .
در اين هنگام مسيحيان غدر كردند و خداوند آن غدر از مسلمانان دفع كرد . از اين قرار كه روزى يغمراسن در دروازهء مغرمادين [ 2 ] از دروازههاى تلمسان مشغول عرض لشكر بود . در آن روز به هنگام نيمروز سردار مسيحيان قصد او كرد . مسيحيان پيش از اين در همان هنگام محمد بن زيان برادر يغمراسن را كشته بودند . رئيس مسيحيان يغمراسن را اشارت كرد كه با او رازى دارد و بايد در گوش او بگويد . يغمراسن از صف بيرون آمد تا به سخن او گوش دهد مرد مسيحى خواست او را بكشد ولى آشفته خاطر شد ، آن سان كه يغمراسن از مكر او آگاه گرديد و از او حذر نمود .
نصرانى پا به فرار نهاد تا مگر خود را برهاند . چون معلوم شد كه قصد مكر داشته است سپاهيان و رعايا و نگهبانان به هم برآمدند و از هر سو ايشان را در ميان گرفتند و به ضربههاى نيزه و شمشير و چوب و سنگ هلاك كردند . روزى ديدنى بود . از آن پس در تلمسان از بيم فساد و شورش مسيحيان ايشان را به خدمت در سپاه نگرفت . گويند كه محمد بن زيان با سردار مسيحيان براى
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهCو اخر .
[ ( 2 ) ] در نسخهB: غزمادين و در نسخهC: فزمادين .