تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
را بديد . يغمراسن بن زيان و پسر عمش يعقوب بن جابر در نزديكى او بودند بناگاه از شكافى بيرون جستند ، و يوسف بر او نيزه‌اى زد و از اسبش فروافكند . يعقوب بن جابر وزيرش يحيى بن عطوش را كشت . همچنين غلامان او ناصح و عنبر را كشتند و افزون بر اينان سردار سپاه مسيحيان برادر قمط را و يكى از فرزندان جوان سعيد را به قتل رسانيدند . بعضى مىگويند كه براى تصرف قلعه با سپاه خويش از كوه فرامىرفت كه مورد حملهء اين گروه از سواران واقع شدند . اينان از شكاف كوه بيرون جستند و آن واقعه كه بيان كرديم رخ داد . ابن واقعه در ماه صفر سال 646 اتفاق افتاد . خبر به لشكر رسيد . سپاهيان پاى به گريز نهادند . يغمراسن بالاى سر سعيد رسيد . از اسب فرود آمد و سلامش گفت و سوگند خورد كه در هلاكت او دست نداشته . خليفه به خود مىپيچيد تا جان تسليم كرد . لشكرگاهش به تاراج رفت . هر چه بود از خيمه‌ها و اثاث همه را بنى عبد الواد تصرف كردند . يغمراسن خيمهء سلطان را خاص خود گردانيد و هر چه در آن بود خود برگرفت . از جمله مصحف عثمان بن عفان ( رض ) بود . مىگويند كه آن يكى از مصاحفى است كه در عهد خلافت او نوشته شده . اين نسخه در خزاين قرطبه نزد فرزندان عبد الرحمان الداخل بوده . آنگاه از زمرهء ذخاير ملوك طوايف اندلس به دست لمتونه افتاد ، سپس با ديگر ذخاير لمتونه در خزانهء موحدين قرار گرفت . اين قرآن در اين زمان در خزاين بنى مرين است ، در فاس . بنى مرين چون بر آل زيان غلبه يافتند و تلمسان را از آنان گرفتند آن را به خزاين خود بردند . اين واقعه در سال 737 اتفاق افتاد به هنگامى كه سلطان ابو الحسن بر عبد الرحمان بن موسى بن عثمان بن يغمراسن غلبه يافت . ديگر از ذخايرى كه در خيمه‌هاى سعيد يافت گردنبندى بود از ياقوت و مرواريد مشتمل بر دويست دانه گوهر . اين گردنبند ثعبان ناميده مىشد . از آن پس به خزاين بنى مرين منتقل شد و همچنان ببود تا همراه با ناوگان سلطان ابو الحسن به هنگامى كه از تونس باز مىگشت در بندرهاى بجايه غرق گرديد و ما از آن ياد خواهيم كرد . جز اينها نفايس ديگرى به دست او افتاد . چون جوش و خروش نبرد فرو نشست ، يغمراسن به فكر به خاك سپردن خليفه افتاد . براى او تابوتى ترتيب داد و او را در عباد [ 1 ] در مقبرهء شيخ ابو مدين عفا اللّه عنه به خاك سپردند . آنگاه به حرم و خواهر او تا عزونت كه زنى نام‌آور بود پرداخت . يغمراسن نزد او رفت و پوزش خواست و او را با جماعتى از مشايخ بنى عبد الواد به مأمنى رسانيد و از اينكه حق آن پادشاه را در نگاه داشت زن و فرزند و حرمش از تعرض ديگران رعايت كرده بود نام نيك از خود به يادگار نهاد . يغمراسن پس از اين پيروزى به تلمسان باز گرديد ، در حالى كه شوكت بنى عبد المؤمن از ميان رفته بود و البقاء و للّه وحده .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: عناد و درC: عياد .