تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
حفص از آن هنگام كه كار افريقيه به دست گرفت و آن را در سال 625 از تصرف آل عبد المؤمن بيرون آورد . آهنگ آن داشت كه به سوى مغرب اقصى تازد و كرسى خلافت مراكش از آن خود سازد . امير ابو زكريا بر آن شد كه اگر قبايل زناته با او يار شوند در اين كار پيروز خواهد شد . پس با امراى زناته به گفتگو پرداخت و يغمراسن از آن هنگام كه به اطاعت آل عبد المؤمن گردن نهاد همواره با دوستان آنان دوست و با دشمنانشان دشمن بود . از آن خاندان عبد الواحد رشيد بن مامون را با او لطف و اخلاص ديگر بود و ميانشان روابط دوستانه با ارسال تحف و هدايا برقرار بود و اين امرا در سال 637 بخصوص براى جلب خاطر او در برابر بنى مرين كه بر ضد دولت بودند بيشتر شد . امير ابو زكريا يحيى بن عبد الواحد صاحب افريقيه از روابط يغمراسن و عبد الواحد رشيد ناخرسند بود . بويژه آنكه ميان او و يغمراسن فاصلهء چندانى نبود . در اين اثناء عبد القوى بن عباس و فرزندان منديل بن محمد نزد او آمدند و از او بر ضد يغمراسن دادخواهى نمودند . و او را واداشتند كه به تلمسان لشكر بود و اين كار در نظر او بس آسان جلوه دادند . و گفتند كه اگر زناته را با يك ديگر متحد كند به نيروى ايشان بر بنى عبد المؤمن غلبه خواهد يافت و ملك ايشان زير پى خواهد سپرد . ابو زكريا يحيى براى وصول به اين مقصود اعراب بدوى را كه در قلمرو او بودند ، چون بنى سليم و بنى رياح براى جنگ بسيج كرد و در سال 639 با سپاهى گران در حركت آمد و پيشاپيش خود عبد القوى بن عباس و فرزندان منديل بن محمد را نيز به ميان احياء زناته و متابعان ايشان و نيز به ميان احياء زغبه و هم سوگندان و همپيمانان عرب ايشان گسيل داشت . و با آنان ميعادى نهاد كه در مرزهاى بلادشان حاضر آيند و به او پيوندند . چون به زاغز در جنوب تيطرى كه پايان جولانگاه رياح و بنى سليم در مغرب است ، رسيد ، در آنجا احياء زغبه از بنى عامر و سويد در رسيدند و با او حركت كردند تا به تلمسان فرود آمدند . سپاهيان موحدين و جماعات زناته و قوافل مغرب نيز پس از آنكه از مليانه رسولانى به نزد يغمراسن فرستاده شد و از آنچه كرده بودند عذر خواستند گرد آمدند . چون سپاهيان موحدين به اراضى گستردهء شهر رسيدند و يغمراسن و يارانش براى پيوستن به آنان آشكار شدند ناگاه تيراندازان سلطان ابو زكريا يحيى آنان را زير تيرباران خويش گرفتند . مدافعان شهر از حمايت باروها ناتوان شدند و به ديوارها پناه بردند . جنگجويان از باروها فرا رفتند . يغمراسن ديد كه شهر در محاصره افتاده است . آهنگ باب العقبه يكى از دروازه‌هاى تلمسان نمود . جمعى از ياران و خواص و خويشاوندانش گرداگرد او را گرفته بودند . سپاهيان موحدين راه بر او گرفتند ولى او توانست خود را برهاند و به صحرا برساند . سپاه دشمن از هر سو به شهر در آمدند و دست به كشتار زنان و كودكان و تاراج اموال زدند . چون جوش و خروش فتنه فرو نشست و آتش