تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
جنگ به خاموشى گراييد موحدين ديدهء بصيرت گشودند . امير ابو زكريا بنگريست كه چه كسى را امارت تلمسان و مغرب اوسط دهد و در آن ثغر مستقر گرداند تا از دولتى كه از بنى عبد المؤمن به او رسيده دفاع كند و در اين گزينش نظرش به يغمراسن بود ولى اشراف دولت او با اين گزينش مخالفت كردند و گفتند كه در برابر او پايدارى نتوانند زيرا يغمراسن كسى نيست كه سر فرود آورد . از ديگر سو يغمراسن نيز پيوسته به اطراف لشكرگاه حمله مىكرد و مردان را مىربود . يغمراسن در خلال اين احوال با امير ابو زكريا رابطه برقرار كرد و گفت كه حاضر است در تلمسان به دعوت او قيام كند . ابو زكريا نيز باج و خراج آن حدود به او اقطاع داد . تعهد كرد كه دست عمال يغمراسن را در گرفتن خراج گشوده گرداند . مادرش سوط النساء نزد امير ابو زكريا رفت تا شرايط قبول را به او اطلاع دهد . ابو زكريا آن زن را باكرام تمام پذيرا شد و به نيكوترين وجه باز گردانيد . يغمراسن پس از هفده روز به حضرت رفت . در اثناى راه بعضى از حواشى ، امير ابو زكريا را وسوسه كردند كه يغمراسن در برابر او راه خودكامگى پيش خواهد گرفت و با زناته و امراى مغرب اوسط كه از رقباى او هستند همدست خواهد شد و براى اثبات مدعاى خود از اينكه يغمراسن جامه‌هاى شاهانه مىپوشد و از لوازم سلطنت استفاده مىكند ياد كردند . امير ابو زكريا سخن آنان اجابت كرد و عبد القوى بن عطيه توجينى و عباس بن منديل مغراوى و على بن منصور مليكشى را به رياست و فرمانروايى قومشان فرستاد و آنان را منشورت امارت داد و اجاره داد كه همچون يغمراسن آلت و عدت سلطنت فراهم آرند . آنان نيز در حضرت او و در حضور جمعى از موحدين چنان كردند و آن مراسم در خدمت او به جاى آوردند . آنگاه شادمان از اين كه دولتش و قلمروش اين چنين گسترش يافته است شتابان به سوى تونس رفت در حالى كه به همهء هدفهاى خود رسيده بود و مغرب سر به فرمان او نهاده بود و منقاد حكم او شده بود و دعوت او جانشين دعوت بنى عبد المؤمن شده بود . يغمراسن بن زيان نيز به عهد خويش وفا كرد و بر همهء منابر قلمرو خويش به نام ابو زكريا خطبه خواند و براى سركوب مخالفان او همهء هم خود مصروف داشت . از جمله با عبد القوى بن عباس و اولاد منديل جنگيد و آنان را به انواع عذاب مبتلا ساخت . و در درون بلادشان پيش رفت و بسيارى از ممالك ايشان بستد و واليان و پيروان و داعيان ايشان را آوازه شهرها نمود و رنجى را كه در اثر سوء فرمانروايى آنان بر رعيت آمده بود رفع كرد و دست ستم و جور ايشان كوتاه گردانيد و همواره بر اين حال ببود تا آنگاه كه فرمانرواى مراكش بدين سبب كه يغمراسن به دعوت حفصيه گراييده بود بر سر او لشكر آورد و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه .