تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
كه بعد از او آمده بودند به همين روش عمل مىكردند . از اتفاقات غريب يكى آنكه برادرش السيد ابو زيد هم لشكرى به جنگ بنى غانيه برده بود و آن دو دست بدست هم داده نيكو از شهر دفاع كردند . ابن غانيه جمعى از اوباش عرب از هلاليان افريقيه را گرد خود جمع كرده بود . زغبه يكى از بطون ايشان به موحدين گراييدند آنگاه به زناته ساكنان مغرب اوسط روى نهادند زيرا مرجع و پناهگاه آنان عامل تلمسان از سادات موحدين بود كه بحقيقت از ايشان حمايت مىنمود . اين غانيه بسيار بر ضواحى تلمسان و بلاد زناته حمله مىكرد و بسيارى از شهرهاى آن چون تاهرت و ديگر شهرهاى آن را ويران كرده بود ، از آن پس تلمسان به صورت مركز مغرب اوسط شد و مادر احياء زناتهء مغرب . زيرا آن دو شهر ديگر كه پيش از آن مركز دولتهاى سلف بودند يعنى ارشكول بر ساحل دريا و تاهرت ميان ريف و صحرا در جنوب بطحاء ويران شده بودند . اين دو شهر در ضمن ديگر شهرهاى مغرب اوسط در فتنهء ابن غانيه و موحدين خراب شدند . جنگجويان در همه دست به كشتار و تاراج گشودند و راهها را بستند و قوافل را غارت كردند و هر آبادى كه بود به خرابى بدل نمودند و در همين فتنه‌ها بود كه بلادى چون قصر عجيسه و زرقه و خضراء و شلف و متيجه و حمزه و مرسى الدجاج و جعبات و قلعه همه و همه به ويرانه بدل شدند و از آن پس چراغى در آن بلاد افروخته نشد و بانگ خروس به گوش نرسيد . پس از اين ويرانيها تلمسان روز بروز آبادتر مىشد و گسترش مىيافت و بناهايى با سنگ و آجر بالا مىرفت . و اين حال ببود تا آل زيان - بنى عبد الواد - به آنجا آمدند و آن را دار الملك و كرسى دولتشان قرار دادند . آنان نيز كاخهاى زيبا و دلگشا و خانه‌هاى بسيار ساختند و باغها و بستانها احداث نمودند و در شهر آب جارى كردند و تلمسان به صورت بزرگترين شهر مغرب در آمد و مردم از بلاد دور دست به آنجا كوچ كردند و بازار علوم و صنايع رونق گرفت و علمايى از آنجا پديد آمدند كه شهرهء جهان شدند ، تلمسان در اين عهد با شهرهاى بزرگ عالم اسلام و پايتختهاى خلافت در عظمت پهلو مىزد . و اللّه وارث الارض و من عليها .

خبر از استقلال يغمراسن بن زيان در ملك و دولت در تلمسان و متعلقات آن

يغمراسن بن زيان بن ثابت بن محمد را از ديگر رجال اين خاندان مهابت و جلالت بيشتر بود و به مصالح قبيله آگاهتر و در كشيدن بار ملك نيرومندتر و در تدبير و رياست برتر از ديگران بود . همه به ديدهء احترام در دومى نگريستند مشايخ و خواص ، بزرگش مىداشتند و عوام در مشكلات خويش به او پناه مىبردند . چون بعد از هلاكت برادرش ابو عزه زكدان بن زيان در سال 633 به امارت رسيد و به