بگرفت چون تلمسان و وهران و تنس و اشير و مسيله . سپس عبد الملك المظفر پسر محمد بن ابى عامر پس از چندى در سال 396 امارت مغرب را به فرزند زيرى يعنى معز بن زيرى داد و به پسر ديگرش يعلى بن زيرى امارت تلمسان ارزانى داشت . اين امارت در اعقاب او همچنان ببود تا به دست قبايل لمتونه شد . آنگاه يوسف بن تاشفين امارت تلمسان را به محمد بن تينعمر المسوفى و برادرش تاشفين داد ميان او و منصور بن ناصر بن علناس صاحب قلعه از ملوك بنى حماد خصومت و جدال افتاد .
منصور بن الناصر به تلمسان لشكر آورد و آنجا را سخت در محاصره گرفت . نزديك بود كه بر آن غلبه يابد و ما همهء اينها را در موضع خود آوردهايم . چون عبد المؤمن بر لمتونه غلبه يافت و تاشفين بن على امير مرابطين در وهران كشته شد وهران را خراب كرد و روى به تلمسان نهاد و آن را ويران نمود و موحدين همهء اهل آن را كشتار كردند . اين حادثه در سالهاى چهل در قرن ششم واقع شد .
سپس راى خويش در باب تلمسان ديگرگون كرد و مردم را به آباد ساختن آن فرا خواند و با همدستى و همكارى مردم با روى آن برآورد و امارت آن به سليمان بن وانودين از مشايخ هنتاته داد . ميان موحدين و مردم اين حى از بنى عبد الواد كه هر دو در طاعت او بودند عقد برادرى بست .
آنگاه فرزند خود ابو حفض را بر تلمسان امارت داد . خاندان عبد المؤمن از آن پس همچنان يكى از خويشاوندان و اهل بيت خود را بر آن امارت ميدادند و امور زناته و مغرب را به دست او مىسپردند و اين به سبب اهميتى بود كه تلمسان از آن برخوردار بود .
احياء زناته بن عبد الواد و بنى توجين و بنى راشد بر ضواحى تلمسان و مغرب اوسط غلبه يافتند و آن را در تصرف آوردند و از سوى دولت بسيارى از اراضى و بلاد مرغوب به آنان اقطاع داده شد و از قبايل آن نواحى باج و خراج بسيار گرد مىآوردند . چون به نزد مشايخ خود به جانب صحرا راندند اتباعشان را در آن تلول و ارتفاعات براى آباد ساختن زمين و زراعت آن و جمعآورى باج و خراج بر جاى نهادند . از آن ميان بنى عبد الواد ميان بطحاء و ملويه بودند . هم در ساحل و هم در روستا و هم در صحراى آن زندگى مىكردند . واليان موحدين به استحكام و برافراشتن باروهاى آن توجه خاص نمودند و مردم را براى بر آوردن باروها و ساختن كاخها و خانهها برانگيختند . از همه بيشتر ابو عمران موسى بن امير المؤمنين يوسف العشرى بود كه سال 556 به فرمان پدرش يوسف بن عبد المؤمن در اين كار اهتمام مىورزيد . مدت امارت ابو عمران موسى به دراز كشيد . او بناها برآورد و شهر را گسترش داد و برگرد آن بارو كشيد . بعد از او السيد ابو الحسن بن السيد ابو حفص بن عبد المؤمن امارت آنجا يافت و همان راه و رسم او پيشه گرفت . چون واقعهء بنى غانيه و خروج ايشان از ميورته در سال 581 پيش آمد و بجايه را گرفتند و به الجزاير و مليانه در آمدند ، السيد ابو الحسن به استحكامات تلمسان و بستن رخنهها و ژرفساختن خندقهاى گرداگرد آن توجه بيشتر مىنمود آن سان كه تلمسان به صورت يكى از دژهاى استوار مغرب در آمد . ديگر واليان نيز
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: ابن خلدون
ص٨٤