و حياء بر پنج نوع است : حياء گناه ، و حياء تقصير ، و حياء كرامت ، و حياء محبت ، و حياء هيبت ، و براى هر يك از اينها اهلى است ، و براى اهل هر يك مرتبه اى جداگانه مىباشد .
مىگويم شكى نيست كه اين صفات و احوال فرع اين معارف است كه در بالا بدان اشاره نموديم ، چنان كه ما در معاملاتمان با همنوعان خود اين مطلب را بالوجدان مشاهده ميكنيم كه اگر انسانى در شخص ديگرى سلطنت و قدرتى باندازهء ذرهاى از سلطنت و قدرت خداوند سراغ داشته باشد او را بزرگ مىشمارد و مراقب او است و از او ميترسد و اگر علاوه بر اين آن شخص باندازهء ذرهاى از نعمتهائى كه خدا بر بندگان ارزانى داشته به آن شخص عطا كند او خود و نفس و مال خود را فداى او مىكند و از خدمت به او و قيام به وظايف بندگيش لحظه اى غفلت نخواهد نمود و اگر علاوه بر اين دو ، تقصيرات خود را هم نسبت به آن شخص در نظر آورد و مخالفتهايش را با اين سلطان و منعم در هنگام انعام و بخشش او و در حضور او مجسم كند از حياء و شرمسارى خواهد مرد .
و اما اينكه مىبينيم عامهء مردم با اينكه معتقد و مؤمن به عظمت پروردگار هستند و هر بزرگى ، و بزرگ را بالنسبة به او كوچك مىدانند و به نعمتهاى بىشمار او معترف هستند و از طرف ديگر از اين همه گناه و معصيت از ناحيهء خود هم با خبرند و با توجه بهمهء اينها كمتر دچار حياء و شرمسارى مىگردند ، علتش اولا ضعف ايمان به غيب بالنسبة به شهود و عيان هست ، زيرا سلاطين و قدرتمندان جهان ، و منعمين و بخشندگان اين دنيا مشاهده مىشوند و سلطنت و نعمت آنها محسوس و مشهود است ، و اما ذات اقدس حق ، براى آنها غيب و ناپيدا است و تنها با ادلهء
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: رضا رجب زاده
ص٣١٧