چنين كسى را كه محبت دنيا تا اعماق قلب و حقيقت و سر وجودش ريشه دوانيده ، مسكنهائى كه براى رفع شهوتها و محبتهاى ضعيف كه تنها بر حواشى قلب اثر گذاشته نافع است سودى نمىبخشد زيرا او هر چه كه بخواهد قلب را بحضور در نماز و تفكر در افعال و اقوال آن وا دارد شهوتها و خواستههاى نفسانيش او را به طرف خود ميكشند ، و براى تحصيل و دستيابى به آن خواستههاى نفسانى و رفع موانعى كه در اين راه قرار گرفته او را به خود مشغول مىگردانند ، پس پيوسته او قلبش را متوجه نماز مىسازد و شهوات او را به طرف خود ميكشند ، تا اينكه نمازش بپايان رسد ، و تمام نماز در كشاكش بين او و شهوات و خواستههاى نفسانيش سپرى شده است ، در نتيجه شيطان بر او غالب گشته است ، و مثل اين ، مثل كسى است كه زير درختى نشسته و ميخواهد دربارهء موضوعى خاص بتفكر بپردازد ، تا بخواهد فكرش متوجه آن موضوع شود ، صداهاى گنجشكهائى كه بر آن درخت نشستهاند فكر او را مشوش ميكنند ، او با چوبى آنها را دور مىسازد ، و باز دوباره تا مىخواهد بفكر فرو رود گنجشكها باز مىگردند ، و او باز آنها را با چوب ميراند و پيوسته وقتش در اين كار مىگذرد ، چنين كسى را بايد گفت كه اين مشغله تو را از آن كار اصلى باز ميدارد و تنها راه خلاصى از آن ، اين است كه درخت را قطع كنى ، شهوتها و خواستههاى نفسانى هم همين گونه است آنگاه كه قوى شد و در تمام وجود ريشه دوانيد و شاخه هايش بسيار گشت ، افكار و خواطر را از وجوه مختلفى به خود جذب مىكند هم چنان كه درختان بزرگ گنجشكها را به طرف خود ميكشند ، و اين شهوتها بمنزلهء مغناطيس افكار پست و خاطرههاى زشت است ، و اصل اين درخت ، محبت دنيا
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: رضا رجب زاده
ص١٩٢