محضر او سوء ادبى از او سر بزند بيمناك و از اينكه بخواهد در محضر او سخنى بگويد و يا اگر سلطان سؤالى نمود جوابى بدهد در خود احساس عجز مىكند و از طرف ديگر در اين مىانديشد كه اگر خليفه يا سلطان از اعمال زشت و كارهاى ناروائى كه بر عليه او انجام داده با خبر شود با او چه معامله خواهد كرد و همين فكر و خيالها او را از اينكه چيزى طلب كند و در محضر حق زبان به سؤال بگشايد مانع مىشود .
دستهء دوم كسانى هستند كه در نعمتهاى الهى از آفرينش آسمانها و زمينها گرفته تا آنچه كه از ابتدا آفرينش اينها در اين ميان وجود يافته و حفظ و نگهدارى آنها بخاطر انعام و روزى و تربيت بندگان ، بتفكر و تأمل مىپردازند و جميع خيرات دنيوى و دينى را در نظر مىآورند و اين همه نعمت كه خدا بر آنها ارزانى داشته و آنچه از اكرام و انعام براى آنها حاضر نموده آنها را از طلب چيزى ديگر ، سر افكنده و شرمسار مىسازد .
دستهء سوم كسانى هستند كه در خيانتشان با اين خداوند منعم و بخشنده در نعمتهاى او مىانديشند و تضييع حق نعمتهاى بىشمار الهى را از جانب خود ، در نظر مىآورند و ذلت خيانت و عار و ننگ و شرمسارى و ترس آنچنان آنان را فرا گرفته كه ديگر مجالى براى اميد و آرزو براى آنها باقى نگذاشته است .
دستهء چهارم كسانى هستند كه لباس غفلت و جهالت بر تن نموده و از نعمتهاى آفريدگار و آنكه رازق آنها است بىخبر و نعمتهاى بىشمار مولا و سيد خود را در مدت عمر و زمان حيات ، از ايجاد و حفظ و
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: رضا رجب زاده
ص١٣٧