گرداند .
و بالجمله بر عاقل آنگاه كه دريافت كه اوقات و ازمنه هر يك احكام و اشاراتى مخصوص به خود دارد و مدت عمرش بمنزلهء سرمايه اى بس گرانبها است بگونه اى كه با هر نفس آن مىتواند منافع عظيم و ممالك فراوان بلكه سلطنتى الهى براى خود فراهم كند واجب است كه از اتلاف وقت بدون كسب فايده اى بشدت بخل ورزد و از اينكه بجاى اين همه سود عمر خود را وسيله اى براى كسب شقاوت دائمى و خلود در عذاب الهى گرداند بشدت بر حذر باشد .
و سزاوار است كه بر آنچه از عمرش گذشته بينديشد و ببيند آن مقدار از عمر را كه از كف داده با همهء لذات و خوشىهايش و درد و رنجهايش سپرى شده نه از آن لذتها بالفعل خبرى هست و نه از آن درد و رنجها اثرى ، بلكه آنچه باقى مانده تبعات اعمال ناپسند و اجر و پاداش كارهاى نيك او است ، از اين گذشته آنچه از عمر باقى مانده نمى - توان بدان اعتماد نمود چه بسا صبحى كه آدمى آن را بشب نرساند ، و چه بسا شبى كه هنوز بپايان نرسيده عمر آدمى به آخر ميرسد .
پس كجا انسان عاقل با تكيه بر چنين امر مبهم و ناپيدائى كه نه وجودش حتمى است و در صورت وجود زوالش زودرس ، از يك امر قطعى كه مرگ باشد و يك امر دائمى كه حيات اخروى او است در مىگذرد .
مطلب ديگر اينكه انسان بايد يقين داشته باشد كه سعادت و شقاوت ، و لذت و خوشى ، و درد و رنج در اين دنيا به قضاء و قدر الهى است نه به سعى و كوشش و يا تهيهء اسباب ، و بين سعى و كوشش آدمى ، و وصول و
اسرار الصلوة ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: رضا رجب زاده
ص١٣١