تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
است كه از نام يهودى گريزان و به بهائىگرى سرافرازند . فرزندان ! من اندكى بينديشيد هر كيش و آيينى از آن رو پديد مىشود كه مردم را از نادانى به دانايى و از هوسبازى به پاكدامنى و از تيره‌روزى به خوشبختى و از جور و ستم به داد و مهر برساند . نگاه كنيد ببينيد پيغمبر مسلمانان پيش از آنكه مردم را به آئين مسلمانى بخواند چه بودند . مردمان همه ددمنش و در درياى بدبختى فرو رفته هيچ‌كس آسوده نبود به رشك بى جا آسايش را از همه گرفته ، دختران را زنده به گور مىكردند و پسران را به بردگى مىبردند . ستمگران بر ستمديگان چيره بودند و بيدادگران فرمانفرماى جان و دارايى مردمان و هزاران خوىهاى نكوهيده سرتاپاى همه را گرفته . پيامبر آمد و در اندك روزگارى مردم را به آسايش و روش پسنديده رساند و در سايه‌ى روش و پرورشش بزرگانى بيرون داد كه چشم جهانيان خيره شد . از شوقى بپرسيد شما چه كرديد ؟ از ناورايىها كه مردم را گرفته چه كاستيد ! پىدرپى به دروغ دم از بسيارى پيروان مىزنيد ؛ اين گروه بسيار ( به گفته‌ى تو ) چه كار انجام دادند ؟ و چه گرهى از كار مردم گشودند ؟ جز آنكه خود اينها مايه‌ى تباهى و شوربختى و نادرستى و صدها آشوب ديگر شدند . در كيش پيمبران و پروندگان آدميان سنجه اين بود و هست كه هر كس داراى خوى ستوده و روش پسنديده است رستگار است ، ولى در نزد شوقى هر كس كه سر بر آستان او نهد و كوركورانه فرمان او برد هر چند زشتكار و اهريمنى باشد بزرگوار است . مردمان بزرگ و پروش‌دهندگان روان در اين انديشه نيستند كه گروهى را به دور خود گرد آرند و چون گاو شيرده آنها را بدوشند و جز خود هيچ‌كس را نپسندند و نخواهند و دورو باشند و لب به ناسزا گشايند ، پدر را با پسر دشمن كنند و خويش و تبار را از در برانند و آنچه با ترازوى خرد جور نيايد بگويند و فرمان دهند . آنها آرزويى جز پرورش درست و روش راست ندارند . من شوقى را چندان بزهكار نمىدانم ، زيرا او در آغوش ناز پرورش يافته و سختى