تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
و چاپلوسى چشم‌داشتى از پيروان نداشته باشند . چون نيرنگ سازان نمىگويند : « تنها راه رستگارى را ما نشان مىدهيم و جز ما كس را بدان بارگاه راهى نيست . همه‌ى نيروهاى درونى و دانش‌هاى گوناگون و نشانه‌هاى پديده‌ى در جهان در بسته و سربسته در چنگ ماست و ديگر كسى را بهره‌اى از آن نيست پس مردم دندشان نرم شود هرچه ما مىگوييم بشنوند و چشم بسته دنبال ما بيايند . » اين فريفتاران كه سردسته‌ى آنها رهبر هبائيان است گمان كرده‌اند كه دستگاه پرورش جان و روان و دبيرستان آموزش نهادى مردمان ، دكان داد و ستد بازرگانان است كه با هياهو و سخنان دلفريب و افسون‌گرى كالاى ناسره‌ى خود را به مردم ساده بار كنند و خوش باشند كه خريداران‌شان بسيارند و اگر كسى دريافت كه اين دكاندار فريفتار است به او ناسزا گويند و مردم را به دشمنى با او وادارند . دكان پرورش درونى دستگاه ديگر است ؛ اين دكاندار آرزويى ندارد جز آنكه مردم به راستى و درستى برسند ، براى پرورش مردم هرگونه انديشه‌هاى نكو مىآورند و اگر كسى در اين راه نافرمانى كرد به او ناسزا نمىگويند و مردم را به دشمنى با او وانمىدارند و از در نمىرانند ، بيشتر دلسوزى مىكنند تا او را به راه بيارند . در اين باره خداوندگار جلال‌الدين محمد بلخى خراسانى مىگويد :
گوسفندىاز كليم الله گريخت * پاى موسى آبله شد نعل ريخت در پى او تا به شب در جستجو * وان رمه غايب شده از چشم او گوسفند از ماندگى شدسست و ماند * پس كليم‌الله گرد از وى فشاند كف همى ماليد برپشت و سرش * مىنوازش كرد همچون مادرش نيم‌ذره تيرگى و خشم نى * غير مهر و رحم و آب چشم نى گفت گيرم‌با منت رحمى نبود * طبع تو بر خود چرا استم نمود باملايك گفت ايزد آن زمان * كه نبوت را همى زيبد فلان
سنجه‌ى آنها كارهاى پسنديده و نيكخواهى است و نه فروتنى و كرنش و زبان‌بازى .