تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
عكاست مرا مىبيند . با اين گمان پوچ كه در همه‌ى بهائيان نادان بود اگر سخنى مىگفت به‌ناچار مىگفتند او درست گفته است . روزى پدرم گفت : « در خانه‌اى كه دو سه نفر بهائيان با هم مىزيستند همه با هم نامه‌اى به پيشگاه عبدالبهاء نوشتند كه در پايين نامه نام يكان يكان نوشته شده بود ؛ از نام‌ها كه نوشته بودند اين نام بود : ميرزا مؤمن ، آقابيگم زن ميرزا مؤمن و زير نام ميرزا مؤمن نام ميرزا نبىخان نوشته بود . اين نامه به دست عبدالبهاء رسيد و چون خواست جواب نامه را بدهد و نام يك‌يك را بنويسد پرت شد ؛ به جاى اينكه بنويسد آقابيگم زن ميرزا مؤمن نوشت آقابيگم زن ميرزا نبىخان : اين پاسخ چون به تهران رسيد غوغايى به پا شد ، هيچ‌كس نگفت كه اين لغزشى بوده كه از خامه‌ى عبدالبهاء سر زده ، همه گفتند بىگمان آقا بيگم در نهانى با ميرزا نبىخان است كه عبدالبهاء نوشته است : « آقا بيگم زن ميرزا نبىخان » . بيچاره ميرزا مؤمن كه زمين‌گير بود داد و فرياد به راه انداخت و كشان‌كشان خود را از خانه بيرون برد ، آن‌دو ، هم شرمنده شدند و هم دچار شگفتى و ياراى اينكه بگويند چنين چيزى نبوده نداشتند . . . من چون اينها را شنيده بودم نگران بودم كه از اين لغزش‌ها كه گاهى خاندان‌ها را بر باد مىدهد پيش نيايد . روزى در ميان نامه‌ها نامه‌ى چند تن از دختران بهائى رسيد . عبدالبهاء نام‌هاى ايشان را خواند و نامه را پاره كرد و به دور انداخت . در ميان نامه‌ها نام نسرى بود ؛ من پرسيدم : « نصر را با صاد بنويسم يا با سين ؟ » گفت : « نمىدانم بگذار ببينم خودشان با چه نوشته‌اند . » هر چه گشت نامه‌ها پيدا نشد . گفت : « اين نام را خط بزن و ننويس . » گفتم : « بنويسم بهتر است خواه با صاد و خواه با سين ؛ براى اينكه اگر ننويسم چون اين نامه به تهران برسد و نام اين دختر در ميان نباشد همه تا پدر و مادر به او مىگويند تو در اين دين سستى و پيمان‌شكنى و يا كار زشتى كرده‌اى كه عبدالبهاء نام تو را ننوشته ؛ ولى اگر با صاد باشد و ما با سين بنويسيم مىگويند به‌به تو دلير مانند كركسى ! و اگر با سين باشد و ما با صاد بنويسيم مىگويند يارى خدا با تو است . » بارى عبدالبهاء گفت : « راستى اين چنين است كه مىگويى ؟ » گفتم آرى و