تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

به‌نام خداوند جان و خرد

فرزند گرامى من ! شادمانم كه شما را به اين نام بخوانم ، زيرا پس از آنكه سخنان من به گوش‌تان رسيد و پند و اندرزها كه در ميان افسانه‌ها گفتم ، شنيديد و به كار بستيد و دلبستگى مرا به آموزش و پرورش خود دريافتيد ، بىآنكه كسى به شما يادآور شود و پيشنهادى بكند و يا كنكاشى در ميان آيد ، از گوشه و كنار و خاور و باختر ، به داورى نهاد پاك و فرمان دل و جان خود ، مرا پدر خوانديد و اين سرافرازى را به من داديد . و هم در روزهايى كه دو سه تن از دشمنان ما كه پيرو آئين بىفروغ دورويى هستند ، از سر نو بر من تاختند و هرگونه سختى را در زندگى برايم فراهم ساختند ، شما بر مهر و دوستى خود افزوديد و در كوچه و بازار و هر جا كه به من برخورديد با گشاده‌رويى و در پيرامون من انجمن شديد و شادىها كرديد و سخنان مرا پذيرفتيد . اميدوارم كه روز به روز پيشرفت شما در دانش و خوى پسنديده افزون شود و در آينده مردان و زنانى راست‌گفتار و درست‌كردار باشيد . اى فرزندان و دوستان من ! بسيارى از شما كه بيزارى مرا از مردم نادرست و دورو و ده زبان شنيده‌ايد و بركنارى مرا از آن گروه ديده‌ايد ، از من خواهش كرديد كه از سرگذشت خود و آنچه ديده و دريافته‌ام در دفترى بنويسم تا آنهايى كه از نيرنگ و افسون اين دسته آگهى ندارند بدانند كه در اين روزگار چگونه مردمى ناجوانمرد پيدا شده كه براى بر هم زدن آسايش مردمان و فريب ساده‌دلان آيينى ساخته و سخنانى