بنمود مه وفا از اينجا هرگز نرويم ما از اينجا اينجا كمك جهان جان است بهره است دو چشم را از اينجا اينجاست كه پا به گل فروشد چون رگيريم پا از اينجا اينجا به خدا كه دل نهاديم كس را مبراى خدا از اينجا اينجاست كه مرگ ره ندارد يك بار دگر تو پرده بردار يك بار دگر برآ از اينجا اينجا پر و بال يافت دلها بگرفت خرد هوا از اينجا ( خداوندگار جلال )
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص٢٦٧