آغاز دفتر از زبان پرسوز و دل آكندهى از شور « وحشى »
الهى سينهاى ده آتش افروز در آن سينه دلى و آن دل همه سوز هرآن دل راكه سوزى نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست دلم پرشعله گردان سينه پر دود زبانم كن به گفتن آتش آلود كرامت كن درونى درد پرورد دلى در وى درون درد و برون درد دلم را داغ عشقى بر جبين نه زبانم را بيان آتشين ده به راه اين اميد پيچ در پيچ مرا لطف تو مىبايد دگر هيچ