است . و اين گونه احتجاج و استدلال ميان آنها رائج و متداول بوده است ، و در نتيجه ، خاص بودن اسباب را معتبر و ملاك استدلال خود نمىدانستند .
مؤيد و گواه اين مطلب ، سخن محمد بن جرير طبرى است كه گفته است :
« حديث كرد مرا محمد بن ابى معشر ، و او گفت : روايت كرد ما را ابو معشر نجيح .
كه مىگفت : شنيدم سعيد مقبرى با محمد بن كعب قرظى « 80 » گفتگو مىنمود و سعيد به او مىگفت : در پارهاى از نبشتارهاى الهى آمده است : خداى را بندگانى است [ كه از ظاهر آراسته و دلنشينى برخوردارند ] زبانشان از عسل شيرينتر است [ اما باطن آنها سخت زشت و نازيبا است ] ، و دلهاى آنها از صبر و تبر زد و گياهى كه مظهر تلخى است تلختر از ناگوارتر مىباشد . گرگهائى كه پوست برهء ميش را در بر كرده و خود را نرمين و رام وانمود مىسازند و كالاها و متاعهاى دنيوى را با سيماى دينى خويش به خود جلب مىكنند .
محمد بن كعب پس از شنيدن اين سخن گفت : مضمون همين گفتار در كتاب خدا آمده است كه فرمود :
« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُه فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَيُشْهِدُ اللَّه عَلى ما فِي قَلْبِه وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ » ( بقره : 204 ) :
در ميان مردم فرد و يا افرادى ديده مىشوند كه سخن او و يا آنها براى تو در زندگانى اين جهان ، بسى خوش آيند و فريبا و دلنشين است و مىگويند : ما به تو ارادت داريم و يارت هستيم . و خداى را نيز بر صداقت خويش شاهد قرار داده و سوگند ياد كنند كه اين سخن را به جان و دل بر زبان مىآورند ، در حالى كه بر خلاف جريان درونى خود تظاهر كرده زبان بازى مىكنند ، كه بايد آنها را سرسختترين دشمنان خود بدانى .
سعيد گفت : آيا مىدانى اين آيه در بارهء چه كسى نازل شده است ؟ محمد بن كعب گفت : آيه در بارهء شخصى نازل مىشد ، اما پس از نزول آن از عموم و شمول برخوردار مىگشت و غير او را نيز در بر مىگرفت . « 81 »
هامش
80 - محمد بن كعب قرظى كوفى مدنى ( م 117 يا 118 ه ق ) تفسير را از مفسران بزرگى چون على بن أبي طالب ( عليه السلام ) و عبد اللَّه بن مسعود ، و عبد اللَّه بن عباس ، و نيز با واسطه از ابى بن كعب روايت كرده . وى به وثاقت و عدالت و كثرت حديث شهرت داشت . ابن حبان مىگفت : قرظى از افاضل علماء و فقهاء اهل مدينه بوده ، و روزى با يارانش در مسجد به گفتگو نشسته بود كه سقف مسجد فرو ريخت و او و جمعى از يارانش زير آوار به سال ( 118 ه ق ) جان سپردند ( بنگريد به : سه مقاله در تاريخ تفسير و نحو ، از نگارنده ، ص 54 ) .
81 - رجوع كنيد به جامع البيان 2 / 182 .
طبرسى مىنويسد : ابن عباس گفته است آيات 203 و 204 و 205 سورهء بقره كه آيهء مورد بحث نيز جزؤ آنها است در باره رياكار نازل شده است . از امام صادق ( عليه السلام ) نيز همين مطلب روايت شده با اين تفاوت كه آنحضرت فرد مورد نظر را مشخصا ياد كرده است . حسن بصرى گفته است اين آيات مربوط به منافقين مىباشد ، لكن سدى گفته است : در بارهء اخنس بن شريق نزول يافت كه رفتار خوش آيندى را با نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) در پيش گرفته و نسبت به دين و آئين او تظاهر به علاقه و رغبت مىنمود ، اما در باطن بر خلاف آن ، و دلش آكنده از عداوت و دشمنى بوده است .
اخنس بن شريق ثقفى - كه حليف بنى زهره بوده است - به سوى نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به صوب مدينه روى نهاد ، و به وى اظهار اسلام نمود ، و اين امر موجب شگفتى و خوشحالى آنحضرت شد . اخنس اظهار داشت من چون خواهان اسلام بودم نزد تو شتافتم و خدا مىداند كه من در اظهارات خود راستگو هستم . « و يشهد اللَّه على ما فى قلبه » .
آنگاه آنحضرت را ترك گفت . گذارش به كشتزار و اشترانى از آن مسلمين افتاد ، آن كشتزار را به آتش كشيد و اشتران را پى كرد ، خدا اين آيه را نازل فرمود : « وَإِذا تَوَلَّى سَعى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ . . . » ( بقره : 204 ) ( بنگريد به : مجمع البيان 2 / 300 . جامع البيان 2 / 181 ، 182 . كشف الاسرار 1 / 547 ) .