تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و بايد تعبير خداوند در اين سوره با لفظ عام به منزلهء تعريض « 78 » تلقى گردد ، چون تعريض و كنايه ابلغ از تصريح و بازدارنده تر و آسيب رسانتر و دردآورتر مىباشد » . « 79 » سيوطى مىگويد : امّا من مىگويم : يكى از ادلَّه بر اعتبار عموم لفظ و تعبير آيه در اين گونه آيات ، عبارت از احتجاج صحابه و ديگران است كه در بارهء وقايع و موارد مختلف به عموم لفظ و تعبير آياتى استدلال مىكنند كه اين آيات بر اساس اسباب خاصى نازل شده
هامش
78 - تعريض عبارت از آن است : كلامى كه حاكى و بازگوكنندهء معنى خاصى است گفته شود ، لكن ايهامى در آن باشد كه هدف از آن عبارت از معنى ديگرى است . مثلا اگر فرد محتاجى براى دريافت كمك نزد كسى بيايد و به او بگويد : « جئتك لأسلَّم عليك » : يعنى آمدم تا بر تو سلام گويم . اين تعبير نشان مىدهد كه براى عرض سلام آمده است ، امّا در آن ايهامى است كه هدف جلب عاطفه و كمك مالى است . « سلام غريبان بى طمع نيست » . 79 - الكشاف 5 / 795 ، ما براى توضيح بيشتر ، آيات نخستين سورهء همزه را آورده و سخنى كوتاه در گزارش آن ياد مىكنيم : « وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ، الَّذِي جَمَعَ مالًا وَعَدَّدَه ، يَحْسَبُ أَنَّ مالَه أَخْلَدَه ، كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ . . . » : واى بر هر طنّازى كه سخن چينى و غيبت و بدگوئى مىكند ، آنكه مال برهم مىنهد و آن را بر مىشمارد ، و پندارد كه مال ، او را پاينده دارد ، نه ، هرگز ، او را در آتش خردكننده و در هم شكننده افكنند . در بارهء واژهء « همزه و لمزه » به اختلاف سخن رفته است : الف : همزه كسانى هستند كه رو در روى انسان از او خرده گيرى كنند ، و لمزه كسانى هستند كه عيب انسان را در غياب او به زبان آورند . ب - بعضى به عكس ، اين دو را معنى كرده‌اند . ج - عده‌اى گويند : ايندو داراى يك معنى ، يعنى غيبت است . د - پاره‌اى هم گفته‌اند : همزه يعنى كسى كه مردم را با زدن و دست بيازارد ، و لمزه ، يعنى كسى كه ديگران را با زبان رنجيده خاطر سازد . ه - سفيان ثورى مىگفت : همزه كسى را گويند كه از مردم با زبانش خرده گيرى كند ، و لمزه ، كسى را گويند كه با چشم بستن و بر هم نهادن آن به طعن و تحقير پردازد . و - ابن كيسان مىگفت : همزه آن باشد كه همنشين را با زبان رنجانده ، و لمزه ، آنكه به چشم و ابرو اشاره كند و طعن زند مردم را . ( بنگريد به : مجمع البيان 10 / 538 . كشف الاسرار 10 / 609 . روض الجنان 10 / 355 ) . راجع به سبب نزول اين سوره در كشف الاسرار ( 10 / 608 ، 609 و 612 ) چنين آمده است : « و اين سوره اندر شأن كافران مكه فرود آمد ، وليد بن مغيره ، و امية بن خلف ، و اخنس شريق كه بر رهگذر مصطفى ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) و يكى از ياران او مىنشستند . چون يكى از ايشان بگذشتى از پس وى سخن ناسزا همى گفتندى . گهى روياروى طعن همى كردند و ناسزا همى گفتند . گهى از پس پشت عيب همى جستند و افسوس همى داشتند ، تا رب العزه اين سوره در شأن ايشان فرو فرستاد و بد سر انجامى ايشان بيان كرد . . . [ اين كار راه و رسم مالداران و دولتمندان فرومايه است ] كه در خلق خدا به چشم حقارت نگرند ، به طنازى و همازى با مردم زندگانى كنند ، همواره عيب ايشان جويند ، بر درويشان افسوس دارند ، بر بىگناه بهتان نهند ، در ظاهر حسد برند ، در باطن غيبت كنند . . . اينان روشنائى ديدهء ديوانند ، چشم و چراغ ابليساند ، عاشق عشوهء خويش و شيفتهء رعنائى خود » .