تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
برشمرده مىشوند . اما اگر توبه كنند حدّ قذف در مورد آنها اجراء مىشود ، لكن شهادت آنها از آن پس قابل قبول بوده و عنوان فاسق بودن از آنها لغو مىگردد . لكن حادثه و يا حوادثى كه پس از نزول آيهء قذف رخ داد مردم احساس كردند كه در تنگنائى غير قابل گريز قرار گرفته‌اند . بر حسب روايت عكرمه از ابن عباس ، وقتى آيهء « وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ . . . » نازل شد سعد بن عباده عرض كرد : يا رسول اللَّه ، اگر من وارد خانهء خود شوم و مردى بيگانه را در بستر همسرم ببينم كه وضع آنها حكايت از ارتكاب زنا مىكند ، اگر در چنين حالتى از رفتار همسرم صرف نظر كنم و او را تنبيه ننمايم و نرنجانم و در صدد برآيم چهار شاهد احضار كرده تا اين عمل را رؤيت كنند و آنگاه به اين كار شهادت دهند نتيجهء آن چنان خواهد بود كه آن مرد عمل خود را انجام داده و از خانه بيرون رفته و بگريزد . و اگر آن صحنه‌اى را كه ديده‌ام بازگو كنم و اظهارش نمايم بايد از هشتاد ضربه تازيانه بر بدن خود استقبال كنم ، اين قانون ، بس عجيب است ! ؟ رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) فرمود : اى گروه انصار آيا مىشنويد كه سيّد و بزرگ و سرور قبيلهء شما چه مىگويد ؟ ! آنها عرض كردند : يا رسول اللَّه ، اين مرد را سرزنش مفرما كه او شخص با غيرتى است و جز با دختر باكره با هيچگونه زن ديگرى ازدواج نكرده است ، و هر زنى را كه مطلَّقه اش ساخته هيچكس را ياراى ازدواج با او نبوده است ، يعنى هيچ كسى جرأت و جسارت نمىورزيد كه با آن زن ازدواج نمايد . سعد بن عباده عرض كرد : يا رسول اللَّه ، تن و جان من فداى تو باد ، من مىدانم كه اين سخن - به حق - از سوى خداوند متعال است ، لكن من از اين حكم در شگفتم . رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) فرمود : حكم خدا اين چنين بوده و بدينگونه فرمان داده است . سعد بن عباده گفت : « صدق اللَّه و رسوله » : خدا و رسولش سخن به راستى و منطبق با واقع آورده‌اند . در اين خلال پسر عموى سعد بن عباده - كه به « هلال بن اميه » موسوم بود - از نخلستان به صوب سراى خويش روان گشته و وارد منزل شد و به محض ورود ، مردى را ديد كه با همسر او در بستر خفته و با وى زنا مىكند . چيزى نگفت و نزد رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) آمد و عرض كرد : يا رسول اللَّه ، چنين جريانى روى داده و من آن را با چشمان خود ديده‌ام و نمىتوانم مشاهدات خويش را خيال و پندار تلقى كرده و اين خاطره را از ذهنم شستشو دهم ، و اين احساس را در خود به هم رسانم كه گويا چيزى اتفاق نيفتاده