وزير ابو عبد اللّه بن يرزيكن [ 1 ] لشكر بيرون آورد و آنان را منهزم نمود و احمد بن ابى الليل را به خدمت فرا خواند . سپس او را بگرفت و در تونس در بند نگهداشت تا بمرد . آنگاه مولاهم بن عمر در سال 708 به تونس آمد او را نيز با او در بند كشيد . سپس برادرش حمزه به امير ابو البقاء خالد بن امير زكريا فرمانرواى ثغر غربى از افريقيه پيوست و اين به هنگام درگذشت سلطان ابو عصيده بود . ابو على بن كثير و يعقوب بن الفرس و شيوخ بنى سليم نيز با او بودند .
اينان امير ابو البقاء را به گرفتن ملك حضرت ترغيب كردند و در مصاحبت او بيامدند . برادرش مولاهم را به محض ورود سلطان به تونس در سال 710 چنان كه در خبر او خواهيم آورد از زندان برهانيد .
سپس حمزه به سلطان ابو يحيى زكريا بن اللحيانى پيوست . ابو زكريا دست او بگرفت و بر ديگر عربها برترى نهاد . آن سان كه برادرش مولاهم به رشك آمد . كار خلافت به ابو يحيى الطويل گراييد و او هفت سال در بجايه و سى سال پس از استيلايش بر حضرت و ديگر بلاد افريقيه ، حكومت كرد . سلطان او را از خواص دولت خود ساخت . حمزه به خلاف او برخاست برادرش مولاهم خود به سلطان روى آورد حمزه نيز چنان كه او بود به سلطان گرويد .
چندى بعد در حق او سعايت كردند كه آهنگ غدر داشته . سلطان او و پسرش منصور را و پسرخواندهاش زغدان بن معزان پسران محمد بن ابى الليل را دستگير نمود . آنكه در نزد سلطان سعايت كرده بود پسر عمشان عون بن عبد اللّه بن احمد بود و نيز احمد بن عبد الواحد بن عبيد و ابو هلال بن محمود بن فائد و ناجى بن ابى على بن كثير و محمد بن مسكين و ابو زيد بن عمر بن يعقوب بود و از هواره فيصل بن زعازع همه در سال 722 كشته شدند و پيكرهايشان را به نزد حمزه فرستادند . كينهء حمزه شدت يافت و به داد خواهى نزد ابو تاشفين صاحب تلمسان رفت . محمد بن السلطان اللحياني معروف به ابو ضربه نيز با او بود . ابو تاشفين با سپاهيان زناته ياريش داد و همگان به افريقيه راندند . سلطان به جنگ بيرون آمد و در رغيس آنان را منهزم ساخت . پيوسته - پس از اين نبرد - حمزه بر سر ابو يحيى و ديگر نامزدان فرمانروايانى از خاندان حفصى لشكر مىبرد و ابو تاشفين صاحب تلمسان ايشان را به لشكر يارى مىداد و ميانشان جنگ همچنان بتناوب بر دوام بود و ما در موضع خود از آن ياد خواهيم كرد .
چون سلطان ابو الحسن و قوم او كه از بنى مرين بودند در سال 737 بر تلمسان و مغرب الاوسط استيلا يافتند و بنى عبد الواد و ديگر زناته را به متابعت خويش واداشتند حمزه نيز از فتنهگرى باز ايستاد زيرا سر رشته از دستش به در رفته بود و به سلطان ابو الحسن پيوست و او را شفيع قرار داد . سلطان ابو يحيى شفاعت او بپذيرفت و از گناهانش در گذشت و او را در جايگاه صفا و خلوص در آورد . حمزه نيز دامن همت بر كمر زد و سردار او محمد بن الحكيم را در تصرف
هامش
[ ( 1 ) ] اين نام در برخى موارد برزيكن ضبط شده .